سديد الدين محمد عوفى
832
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
فهرستنامهء لغت و اصطلاح و تركيب و تعبير متضمن فايدههاى لغتى و دستورى و سبكى و زبانشناسى و فايدههاى ديگر آ آبرفتگى - بىآبرويى 449 آب زدن « 1 » - آب و جارو كردن 97 آب سياه مداد - 344 آتش بستن - : آتش كردن 473 آتشپرست - حدود 495 - اهل كتاب آرزو خواستن - 653 آرزو كردن : . . . خواجه را چه آرزو مى - كند گفت مرا يك سر بره آرزو مىكند « 2 » - 242 آسيب زدن - 739 آفتابزدگان - 28 خورشيد سواران در شعر نظامى به معنى آفتابزدگان است سايهء خورشيدسواران طلب
--> ( 1 ) - در سراى مغان رفته است و آب زده * نشسته پير و صلايى به شيخ و شاب زده حافظ ( 2 ) - از جنس آرزو مىكندم شمع صفت پيش وجودت * كه سراپاى بسوزند من بىسروپا را