سديد الدين محمد عوفى

828

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

با گچ روى قبر او بنويسيد كه خدا هركه را كفران نعمت كرد لعنت كند . اللهم قداريته . . . 68 امّا المال فثمره الله و الميت . . . 568 امت مطامعى فارحت نفسى . . . تا آخر شعر 83 : مطامعم را كشتم و خود را راحت كردم . نفس آدمى تا وقتى كه طمع كار است پست است . قناعت را كه مرده بود ( در خود ) زنده كردم و در زنده كردن آن آبرويم محفوظ است . ان كنت غايبا فكنت حاضرا . . . 366 ان لعنم الملوك عليكم حقوقا فادا مطلتموها بالكفران اتيكم النيران متقاضيّة : در برابر نعمت‌هاى پادشان بر شما حقوقى است كه اگر به سبب كفران آن را نپردازيد آتش طلب‌كننده آن حقوق به شما خواهد رسيد . ان من العصمة ان لا تجد 466 : آرزو نكردن و نخواستن خود نوعى خود - دارى و پرهيز است . انى مكب على الزوراء . . . 472 تا آخر شعر : من به زوراء ( نام زمينى است متعلق به شاعر ) كه خدا آبادش كناد علاقهء فراوان دارم . دوست و محبوب برادران كسى است كه صاحب مال باشد . ثوب الامن الدماء مجاسد ، 56 : مگر جامه‌اى از خون‌هاى خشك‌شده دع ذكرهن فما لهن وفاء . . . تا آخر بيت 744 : تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد ( حافظ ) سخن الله عيون اعداءه . . . 56 : خداى چشم دشمنان او را گرم كناد ( گرمى