سديد الدين محمد عوفى
820
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
از دست روزگار و ز جور سپهر پير * بىوصل يار و انده فقرم چنين اسير 465 هركو به زنا كند همى دست دراز * كمعمر بود هميشه در ذلّ و نياز 517 گفتم كه مكن گفت مكن تا نكنند * اين يك سخنم چنان خوش آمد كه مپرس 685 گر همى خواهى كه مقصودت برآيد بىتعب * رفق كن در كارها و از درشتى دور باش . . . 407 اى دل به قضاى ايزدى راضى باش * نه در غم مستقبل و نه ماضى باش . . . 65 ( رباعى ) اى دل تو چو پروانه سبكبار مباش * جز راد و حليم و خويشتندار مباش ( از رباعى ) نظام الملك دستورى كه ناصر غيبدان بادش * هميشه بر زمين نصرت ز دور آسمان بادش . . . 637 كريمان سجستان را بقا باد * شراب روح و راحت بادشان نوش . . . 152