سديد الدين محمد عوفى

814

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بر مايدهء جهان چو خوردى و شكست * برخيز كه ديگران بخواهند نشست 365 هيچ زن را نگاه نتوان داشت * وز بدى در پناه نتوان داشت . . . 751 نيست اندر قدح فلاح و فلح * دشمنان‌اند دوستان قدح 464 - 625 گر كوكبى فتاده شد از برج سلطنت * چرخى كز او كواكب خيزد به جاى باد 554 غدر كردى و عهد بشكستى * بعد ازين در جهان مبادى شاد . . . 289 صاحب عادل نظام الملك كو از عدل‌وداد * ملك مشرق را اساس و رتبتى ديگر نهاد . . . 389 آخر چو فسانه مىشوى اى بخرد * افسانهء نيك شو نه افسانهء بد 387 هر آن‌كس كه چاهى كند خود فتد * وگر در بدى ايستد بد فتد 39