سديد الدين محمد عوفى
815
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
هر دل كه خلاف شه در آن مىگردد * چون دولتشه بىسر و جان مىگردد . . . 556 ( رباعى ) كمال قدرت و دولت خداى جاودان دارد * كه لطف او نسيم روح اندر تن روان دارد . . . 526 دهد بستاند و عارى ندارد * به جز داد و ستد كارى ندارد . . . 644 آن صاحبى كه سكه خاطر به مدح و جاهش * در نظم زر خواجهء صاحبقران برد 236 بنده چو با حكم كردگار بسازد * بىغم و رنجش خداى كار بسازد 536 صاحب صاحبقران كز آتش قهرش * دايم در سوزش است سينهء حاسد . . . 56 آن عزيزى كه سيم و زر باشد * جاى او در دل حجر باشد . . . 270 بىوفايى و مكر و كيد و غرور * اين همه از خصال زن باشد . . . 734