سديد الدين محمد عوفى
812
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
از صومعه براند و بيگانه خواندش * وز مىكده بخواند و گويد كه آشناست 118 طمع را گرچه دندانهاى كند است * تمنى را زبان بارى دراز است 84 هركه او ناحفاظ و بدكيش است * به يقين دان كه خوار و درويش است 515 چندان كه مروت است در دادن * در ناستدن هزار چندان است 81 تا هشيارم در طربم نقصان است * چون مست شوم بر خردم تاوان است . . . 622 ( رباعى ) شتاب و بدى كار اهريمن است * پشيمانى جان و رنج تن است 581 صاحب قران عرصهء عالم نظام ملك * صدرى كه لطف او مدد جان هر تن است . . . 752