سديد الدين محمد عوفى
807
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
روح انسان در قفس كالبد محبوس است و چون نفس منقطع شود آن مرغ ازين قفس و آن عزيز ازين زندان خلاص شود « 1 » 207 ( قول مانى است ) زانى كوتاه عمر باشد 518 زنان سه گروهاند : يكى تراست كه بر تست و يكى نه تراست و نه برتست و يكى بر تست و نه تراست 665 زن جوان اگر مار بر سينهء خود بيند چنان نرنجد كه موى سپيد « 2 » ( 657 ) موى سپيد زن را نگاه نتوان داشت 750 ( هيچ زن را نگاه نتوان داشت ) سر او به مزد حجامى نيرزد 323 - بخيل . . . سر طلبيدن و گوش از دست دادن « 3 » 75 شاعران به دروغ گفتن منسوب باشند 184 شراب بىمطرب غم بود و بىنديم ندم 621 شراب دل سياه كند و عقل تباه و در كسب خلل افكند و در تن علل پديد آرد 621 شعر بهترين همهء چيزهاست سخنى كه دروغ آيد خوبى شعر مر آن دروغ را بپوشاند 166 ( قول ابو محمد خازن )
--> ( 1 ) - خبر دارى اى استخوانى قفس * كه جان تو مرغى است نامش نفس چو مرغ از قفس رفت و بگسست قيد * دگر ره نگيرد به سعى تو صيد بوستان ( 2 ) - از عالم : زن جوان را تيرى در بر به كه پيرى ( 3 ) - از عالم : دم طلبيدن و گوش از دست دادن بىچاره خر آرزوى دم كرد * نايافته دم دو گوش گم كرد