سديد الدين محمد عوفى
570
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
نظر اكرام ملاحظه فرمود و بعد از آنكه در مخالب « 1 » و اظفار بلا « 2 » گرفتار شده بود به عز مصاحبت امير المؤمنين مشرف گشت و در مدح او قصيدهاى انشا كرد . و اين دو بيت از مطلع آن قصيده است : شعر ما زلت « 3 » فى سكرات الموت مطّرحا « 4 » * قد غاب عنّى وجه الرأى و الحيل فلم تزل « 5 » دائما تسعى « 6 » بلطفك لى * حتّى اختلست « 7 » حيوتى من يدى اجل بيت در ورطهء مرگ مانده بودم مهمل * گم كرده سررشتهء تدبير و حيل دائم « 8 » تو به لطف سعىها فرمودى * تا جان مرا ربودى از دست اجل پس امير المؤمنين حسن استماع و لطف تحسين ارزانى داشت و از حال او تفحص بليغ « 9 » واجب « 10 » داشت و دانست « 11 » كه آن ساعى دروغ گفته بود « 12 » . فرمود كه ما عزم كرده بوديم كه عتابى را به قول ساعى عقوبتى كنيم ، و چون ساعى « 13 » دروغ گفته بود « 14 » فرموديم تا ساعى را صد چوب بزنند و عتابى
--> ( 1 ) - متن : مخالت ، مج : مخاطبت ( 2 ) - متن : اطفا بلا ، مج : اطفاء بلا ( 3 ) - مج : مازالت ( 4 ) - متن : اطراحا ( 5 ) - متن : لم ير ، مج : لم يزل ( 6 ) - مج : يسعى ( 7 ) - مج : اختلست ( 8 ) - مج : دانم ( 9 ) - مپ 2 و مج - بليغ ( 10 ) - مج : ارزانى ( 11 ) - متن - و دانست ( 12 ) - مج - و دانست كه . . . گفته بود ( 13 ) - مپ 2 - ساعى ، مج : معلوم شد كه ساعى ( 14 ) - مج : است