سديد الدين محمد عوفى
563
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
آن زن او را بدان سخن احماد ارزانى داشت « 1 » ، و از « 2 » غلام « 3 » منتهاى فراوان قبول كرد « 4 » پس گفت : درمان اين درد و تدبير اين كار هم تو انديش « 5 » ، و چنان كه اين حال مرا اعلام دادى از اين بلا هم تو باز رهان « 6 » . غلام گفت : من اين را تدبيرى ندانم جز آنكه درين شهر مردى است معزم « 7 » و در علم « 8 » تنجيم « 9 » و تقويم « 10 » بىنظير است و به دم ، ماه « 11 » از آسمان « 12 » فرود آورد و ماهى « 13 » از « 14 » دريا برآرد « 15 » ، و « 16 » از موى حلق مرد طلسمى مى « 17 » سازد و سحرى مىپردازد « 18 » كه مرد را شيفتهء زن مىكند ، اگر فرمايى استرهاى تيز بياورم و چون خواجه در خواب باشد مويى چند از حلق او بردار و به من ده تا بروم و ازو درخواهم تا در آنجا افسونى كند كه شوهر تو يك لحظه بىتو صبر نتواند كرد . زن گفت : منت دارم و ترا بدين خدمت رضاى من بحاصل آيد « 19 » . پس غلام برفت و استرهاى تيز بياورد و به زن داد ، و آنگاه « 20 » به خدمت خواجه رفت و جاى « 21 » خالى كرد و گفت : بدان كه درين مدت كه به ذل رق « 22 » گرفتار شدم « 23 » هرگز مرا خواجهاى
--> ( 1 ) - مپ 2 - آن زن . . . داشت ، مج : زن به پيغام غلام خوشدل شد و بر آن احماد ارزانى داشت ( 2 ) - متن - از ( 3 ) - متن + بدان ( 4 ) - مپ 2 : آن زن او را منت داشت ( 5 ) - مپ 2 : از تو تواند بود ( 6 ) - مپ 2 - و چنان كه اين . . . بازرهان ، مج : اين بلا را هم تو دفع كن ( 7 ) - مپ 2 : مردى معزم است ( 8 ) - مج : علوم ( 9 ) - مپ 2 : نجوم ، مج + و معرفت ( 10 ) - مپ 2 - و تقويم ( 11 ) - مج + را ( 12 ) - مج : سماء ( 13 ) - مج + را ( 14 ) - مج + قعر ( 15 ) - متن : فرود آرد ( 16 ) - مج + او ( 17 ) - متن - مى ( 18 ) - مپ 2 : و سحرى مىپردازد و از موى حلق مرد طلسمى مىسازد ( 19 ) - مپ 2 - و ترا بدين . . . بحاصل آيد ( 20 ) - مپ 2 : پس غلام ( 21 ) - مج : با او ( 22 ) - متن : رفق ( 23 ) - مج : شدهام ، مپ 2 : بودهام