سديد الدين محمد عوفى
500
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
او آمد كه شيخ كار ما با سلطان به كجا رسانيد « 1 » ؟ شيخ گفت : دىروز حكايت تو در خدمت « 2 » سلطان گفتم و او مرا نشاند و « 3 » چنين و چنين گفت و مرا معلوم شد كه حق به دست سلطانست و تو مردى پيرى « 4 » و بر لب گور رسيده « 5 » مال سنبل را « 6 » باز بايد داد و آن « 7 » از بهر « 8 » فرزندان نبايد گذاشت تا در دنيا مخذول نشوى و در قيامت مأخوذ « 9 » نمانى « 10 » . پس محمد موىدوز چون از خدمت مؤيد رحمة اللّه عليه « 11 » نوميد شد « 12 » به خانه « 13 » بازآمد و هشت آفتابهء ديگر پر زر « 14 » به خزانهء سلطان رسانيد ، و امام ابو المؤيد رحمة اللّه عليه عهد كرد كه « 15 » هرگز ديگر در باب هيچكس به هيچ سبب شفاعت نكند « 16 » . و اگر در عهد نوشروان امانت رعيت در طبيعت او « 17 » مؤثر آمد تا بساط عدل و بسطت « 18 » رأفت « 19 » در بسيط « 20 » ربع مسكون « 21 » بگسترد و نام نيكو « 22 » خود را بحاصل گردانيد ، امروز حسن « 23 » اعتقاد و نقاى « 24 » ضمير و نزاهت عرض و يمن رأى خداوند خواجهء جهان و دستور صاحبقران و وزير
--> ( 1 ) - مج - كه شيخ كار ما . . . رسانيد ( 2 ) - مپ 2 و مج : تو با ( 3 ) - مپ 2 و مج - مرا نشاند و ( 4 ) - مج و مپ 2 : پير ( 5 ) - مپ 2 : رسيدهاى ( 6 ) - مپ 2 و مج - را ( 7 ) - مج - آن ، بنياد : نان ( 8 ) - مج : پس ( 9 ) - بنياد : مآخذ ( 10 ) - مپ 2 - و آن از بهر فرزندان . . . نمانى . ( 11 ) - مپ 2 و مج - چون از . . . عليه ( 12 ) - مپ 2 + و ( 13 ) - مج - نوميد شد به خانه ( 14 ) - مج - پر زر ( 15 ) - مپ 2 - عهد كرد كه ( 16 ) - مپ 2 : نكرد ( 17 ) - مج : طبع وى ( 18 ) - مج : نصفت ( 19 ) - مج - رأفت ( 20 ) - مج : رأفت به ( 21 ) - مپ 2 - در بسيط ربع مسكون ( 22 ) - مج : نيك ، بنياد : نيكويى ( 23 ) - مپ 2 - حسن ، بنياد : چنين ( 24 ) - مپ 2 : نقا ، بنياد : بقاى