سديد الدين محمد عوفى

496

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

مردمان از وى به جوانمردى ذكر كردندى ، پس نوشروان خواست كه او را بيازمايد . بامدادى پگاه لباس بازرگانان درپوشيد و خود را ناشناخته كرد و به در وثاق آن مرد آمد ، و گفت : مهمان خواهى ؟ گفت : خواهم « 1 » . پس « 2 » او را در خانه « 3 » آورد و بنشاند و « 4 » دلدارى او « 5 » كرد و در حال « 6 » كه بنشست قدرى پست « 7 » و شكر آوردند ، چون آن را به كار بردند بعد از ساعتى بىآنكه مرد « 8 » اشارت كند « 9 » طعامهاى بغايت لطيف لذيذ آوردند و چون از تناول طعام فراغ افتاد ، به صفه‌اى « 10 » رفتند كه مشبكه‌اى داشت بزرگ « 11 » و نظرگه آن « 12 » در باغى بود كه انگورهاى بسيار از عرش « 13 » آويخته بود « 14 » . پس آنجا « 15 » مجلس‌خانه ترتيب دادند « 16 » و شراب آوردند و نقلهاى لطيف « 17 » پاكيزه « 18 » ، و ساقيان مليح‌ديدار متناسب‌اطراف « 19 » پاكيزه‌جامه بيامدند و اندك‌اندك شراب « 20 » دادن گرفتند « 21 » و تا آخر روز چندان مروت ازو مشاهده كرد « 22 » كه حيرت آورد . پس « 23 »

--> ( 1 ) - مج - گفت خواهم ( 2 ) - مج : آن مرد ( 3 ) - مپ 2 و مج - خانه ( 4 ) - مج + بسيار ( 5 ) - مپ 2 و مج و بنياد - او ( 6 ) - مج : و حالى ( 7 ) - مپ 2 و مج : پسته ( 8 ) - مج : آن مرد ، مپ 2 - بىآنكه مرد ( 9 ) - مپ 2 : كرد + و ( 10 ) - مپ 2 و مج : به صفه ( 11 ) - بنياد مشبكهء آن ( 12 ) - مپ 2 : او ( 13 ) - مج : عريش‌ها ، بنياد : در آن ( 14 ) - مپ 2 - كه انگورهاى بسيار از عرش آويخته بود ( 15 ) - مپ 2 : و ( 16 ) - مپ 2 : دادن ( 17 ) - مج : در اناهاى ( 18 ) - مپ 2 و بنياد - و نقلهاى لطيف و پاكيزه ( 19 ) - مپ 2 - متناسب‌اطراف ( 20 ) - متن و مپ 2 و بنياد - شراب ( 21 ) - مج : گرفت ( 22 ) - بنياد : شد ( 23 ) - متن و مج و بنياد + آخر روز