سديد الدين محمد عوفى

497

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

نوشروان گفت : كه « 1 » من مردى بازرگانم و بدين ولايت امروز آمده‌ام « 2 » و در حق من بسيار لطف كرده‌اى ، اكنون بگوى كه از بهر تو چه آرم . آن مرد گفت : به اقبال خواجه مرا همهء اسباب مرتب است ، اگر ترا به باغى گذر افتد از بهر من قدرى انگور تازه بخرى و « 3 » به يارى منت بسيار دارم . نوشروان متعجب شد و گفت : منت دارم ، اما من از تو چيزهاى عجب ديدم « 4 » و خواهم « 5 » كه اشكالات مرا حل شود « 6 » تا آن در خاطر من نماند . گفت : آن چيست ؟ نوشروان گفت : اول چيزى كه بياوردى پست و شكر بود ، چه حكمت در آن « 7 » بود ؟ گفت : حكمت « 8 » آن كه چون مهمان برسد حالى حرارت راه در وى اثر كرده بود « 9 » او را پست و شكر عظيم موافق و مفيد افتد ، كه هم طعام بود و هم « 10 » شراب « 11 » ، و حرارت غريزى را ساكن گرداند و پيوسته مهيا « 12 » بود « 13 » تا آنگاه كه طعام برسد مهمان در انتظار خوردنى نبود . گفت « 14 » : ديگر آنكه تكلف بسيار كرده بودى و هيچ به غلامان « 15 » اشارت نكردى و با كسى سرّى نگفتى « 16 » . گفت :

--> ( 1 ) - مپ 2 و مج - به ( 2 ) - مج + و غلامان و ياران من از پس مىآيند و من به استقبال ايشان خواهم رفت ، مپ 2 : آمدم ( 3 ) - مپ 2 - بخرى و ( 4 ) - مپ 2 : مىبينم ( 5 ) - مپ 2 : مىخواهم ، مج : مىبايد ( 6 ) - مپ 2 و بنياد - اشكالات مرا حل شود ( 7 ) - مج : حكمت در آن‌چه ( 8 ) - مج - حكمت ( 9 ) - متن و مج و بنياد + از روى حكمت ( 10 ) - مج + اثر ( 11 ) - مج + دارد ( 12 ) - مج : مهنا ( 13 ) - مپ 2 - و حرارت غريزى . . . مهيا بود ( 14 ) - متن و بنياد - گفت ( 15 ) - مپ 2 : به هيچ غلام ( 16 ) - مپ 2 : طعام‌هاى آماده آوردى