سديد الدين محمد عوفى
455
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
كار با نام كه ديباچهء سر دفتر تواريخ ايام بود تقديم نمود « 1 » و ملك ناصر الدين از بأس و هيبت او ملك بر باد « 2 » و خود را فرا « 3 » آب داد چنان كه در ديباچهء كتاب ذكر آن مستوفى « 4 » تقرير افتاده است « 5 » ، شك نيست كه جماعتى كه « 6 » در آن حصار محصور بودند « 7 » مبالغ اموال خطير از آن « 8 » خزانهء ناصرى بديشان رسيده بود « 9 » به اسم مواجب روزمره « 10 » و انعام ، و چون آن كار از پيش برخاست و آتش دولت او بنشست طايفهاى خايف بودند كه نبايد كه « 11 » اموال را استردادى باشد ، اما عنايت خداوند « 12 » خواجهء جهان ضاعف اللّه جلاله آن معنى را « 13 » در ضمير مبارك خود جاى نداد و بر سرى « 14 » همگنان را « 15 » به بذل عوارف و حسن عواطف خود اختصاص فرمود « 16 » و از حضرت اعلى جمله را « 17 » به تشريف و نواخت مشرف گردانيد « 18 » و آن جز به لطف كامل و كرم شامل و همت عالى و حسن اعتقاد « 19 » آن « 20 » صاحبقران بىنظير نبود .
--> ( 1 ) - مج + چنان كه زبان ايام گفت شعر خمدت ببابك فتنه عادية * قد اعجزت پرويز و الاسكندرا ( 2 ) - متن و مپ 2 و بنياد + داد ( 3 ) - مج : افسر ( 4 ) - مپ 2 - مستوفى ( 5 ) - مپ 2 + و ( 6 ) - مج - كه ( 7 ) - مج : بود ( 8 ) - مج - آن ( 9 ) - مج - بود ( 10 ) - متن و بنياد : و زمره ، مپ 2 - روزمره ( 11 ) - مج + آن ( 12 ) - بنياد - خداوند ( 13 ) - متن و بنياد + دارد ( 14 ) - مپ 2 - و بر سرى ( 15 ) - متن و بنياد - را ( 16 ) - مج : فرموده ( 17 ) - متن و مپ 2 - را ( 18 ) - مج : گردانيده ( 19 ) - متن و مپ 2 و بنياد - و همت عالى و حسن اعتقاد ( 20 ) - متن - آن