سديد الدين محمد عوفى

451

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

پيش از آنكه كسى به طلب آن « 1 » آيد و آبروى من « 2 » برود « 3 » ، و كار من « 4 » آسانست « 5 » بيچاره آن يك سواره كه آنچه ستده باشد بخرج كرده بود « 6 » و از آن هيچ نشان « 7 » نمانده « 8 » چون از وى به عنف « 9 » مطالبه كنند چه دهد و از كجا آرد و حال او چگونه شود « 10 » ! پس خواجه « 11 » ابو نصر « 12 » به خدمت سلطان رفت « 13 » و عاقبت « 14 » وخامت آن كار و فساد آن شغل عرضه داشت « 15 » ، اما چون اين معنى را « 16 » در ضمير « 17 » سلطان « 18 » مستحكم « 19 » كرده بودند هيچ سود نداشت و جواب گفت : كه رأى خواجه دانستم « 20 » تو بازگرد تا « 21 » آنچه مصلحت باشد بفرمايم « 22 » . ابو نصر به خانه رفت و در سركس « 23 » به « 24 » خازنان « 25 » فرستاد كه « 26 » آنچه محمد « 27 » در نوبت « 28 » سلطنت « 29 » به من داده است از انعام و تشريف و غير آن همه را « 30 » نسخه

--> ( 1 ) - مج - آن ، بنياد : من ( 2 ) - متن : ما ، مج - من ( 3 ) - بنياد : بريزد ( 4 ) - بنياد + سهل و ( 5 ) - مج + اما ( 6 ) - مج : و خرج كرده ، بنياد : باشد ( 7 ) - بنياد : نشانى ( 8 ) - بنياد + باشد ( 9 ) - مج : به غضب ( 10 ) - مپ 2 - ابو نصر خدمت كرد و گفت كه مرا . . . چه دهد و از كجا آرد و حال او چگونه شود ( 11 ) - مپ 2 - پس خواجه ( 12 ) - مپ 2 + برفت ( 13 ) - مپ 2 - رفت ( 14 ) - بنياد - و عاقبت ( 15 ) - بنياد : كرد ( 16 ) - مپ 2 - را ( 17 ) - مپ 2 : خاطر ، بنياد : خير + خيال ( 18 ) - مپ 2 : او ( 19 ) - مج : محكم ( 20 ) - مپ 2 : دانستيم ( 21 ) - بنياد - تا ( 22 ) - مپ 2 : فرمائيم ، مج : من بفرمايم ( 23 ) - متن و مپ 2 - كس ( 24 ) - متن و مپ 2 و مج - به ( 25 ) - بنياد : خادمان ( 26 ) - متن و مپ 2 و بنياد : و گفت ( 27 ) - بنياد : محمود ( 28 ) - بنياد - نوبت ( 29 ) - بنياد : دولت ( 30 ) - متن و مپ 2 - همه را ، مج : جمله