سديد الدين محمد عوفى

434

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

تربيت خود مخصوص گردانيم « 1 » ، و « 2 » پدران خود را در آن « 3 » خلاف كنيم ، لاجرم « 4 » به عاقبت ما را ندامت آمد « 5 » . پس او را انعامى وافر فرمود و « 6 » خوشدل « 7 » بازگردانيد و بعد از آن هرگز « 8 » امير المؤمنين ، على هشام را بدان چشم ننگريست « 9 » و بىحرمت گشت و آن « 10 » به سبب « 11 » دنائت همت بود « 12 » . نظم : مردم به بال همت پرد بر اوج جاه * وز بذل و از مروت يابد همه خطر مرد خسيس دايم در جهل تن زند * مرد بلندهمت حاصل كند هنر « 13 » و السلام . حكايت « 14 » ( 3 ) و در مقامات شيخ بايزيد بسطامى رحمه اللّه آورده است كه يكى از مريدان به خدمت او آمد و گفت كه « 15 » : پسرى دارم و از جملهء مريدان حضرت « 16 » شماست و به‌جهت او با « 17 » اقرباى خود مصاهرتى كرده‌ام و

--> ( 1 ) - مپ 2 - و ما مىخواستيم كه بىهمتى . . . مخصوص گردانيم ( 2 ) - مپ 2 + لاجرم چون ما ( 3 ) - مپ 2 - در آن ( 4 ) - مپ 2 - لاجرم ( 5 ) - مپ 2 : آيد ، بنياد : آورد ( 6 ) - مپ 2 - انعامى وافر فرمود و ( 7 ) - بنياد : خرم ( 8 ) - مپ 2 - هرگز ، مج + بيش ( 9 ) - مج + و ساقط ( 10 ) - مج - آن ( 11 ) - مج : سبب + سقوط منزلت از ( 12 ) - مج + تا عاقلان را معلوم شود ( 13 ) - متن و مپ 2 و مج - دو بيت اخير ( 14 ) - اين حكايت در نسخهء مج ضبط نشده است ( 15 ) - مپ 2 و بنياد - كه ( 16 ) - بنياد - حضرت ( 17 ) - متن و مج : از