سديد الدين محمد عوفى
مقدمهء مصحح 79
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
مراعات النظير و بين جناح و نجاح قلب بعض هم هست . تجنيس خط ؛ گرد سپاه و خاك سياه كردار بديشان در بست / 357 و نيز مراعات النظير و سجع متوازى ، به عزيمت ستم محاسن شيم را بدل زدند / 356 و هم سجع متوازى ، خروش و خروس ح 4 / ب 14 تجنيس مركب ؛ هنوز بشير بود كه دولت او را بشير بود / 27 تجنيس ناقص و اشتقاق ؛ آن همه ضياع و عقار در معاقرت عقار به اندك مدت خرج كرد ح 2 / ب 15 تجنيس اشتقاق ؛ چون ماليخولياى فاسد از نقطهء اعتدال عدول كرد و سودا در سويداى سينه غالب شد / 74 و نيز مراعات النظير ، اوج شرفات آن شرف / مقدمهء باب چهاردهم تجنيس شبه اشتقاق ؛ اگر او را وثاقى بودى يا دوستى داشتى كه او را بوى وثوقى بودى او را به خانهء سوارك نبايستى رفت / 262 ، هيچ شيمهاى از شيم ميشوم بتر از بخل نيست / 238 قلب مطلب ؛ گل دل هيچ مسلمان را چون دل گل خسته نمىكند / 123 ، و در طلب خوار بار بار خوارى بر دل عزيزان نشست ح 7 / ب 14 و نيز طباق و تجنيس مراعات النظير و تضاد و طباق ؛ تا شبى كه پادشاه سر به بالين نهد و چشم فراز كند / 49 ، چون دهان فندق آن بادام چشمان در نوا آمدند / ح 2 / ب 15 ، لطف ابر را آب برده و خاك را بر باد نشانده / آخر باب سيزدهم ، خواستند كه به زير سم اشهب و ادهم و خرطوم پيل ، محكم كعبهء معظم و بناى مكرم را پست كنند ، چون ميمنه و ميسره راست كردند و قلب و جناح لشكر را به مبارزان كارزار و شيران صفدر مرغزار بياراستند / 357 و نيز تلميح و سجع متوازى ، و تا كلك ميان بستهء او را به توقيع زبان گشاد آب سياه مداد سبب سرخرويى دين و دولت گشت / 303 ، در قلعهء بكر آتش دولت او منطفى شد و باد اقبال او منقطع گشت و در غمرات آب بحر خود را غرق كرد / 308 - 9 ، سودا با صفرا درآميخت و آتش بر سرش بردويد / 74 ، آتش دلها روى به بالا داده و آب ديده سر به نشيب