سديد الدين محمد عوفى
مقدمهء مصحح 78
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
به معنى حمق و احمقى ، گرمشكم / 103 به معنى حريص ، باد دست / 313 به معنى مسرف ، گرانخوار / 387 به معنى بدگوار ، تردامن ح 3 / ب 15 به معنى ناپاك ملاحظات لغوى و زبانشناسى اسفهسالار - سپهسالار ، چكندر / 254 - چغندر ، ريواج / 254 - ريواس ، دمبل / 254 - دمل ، اوام / 407 - وام ، خنب / 264 - خم ، اشكارى / 157 - شكارى ، كاجكى / 68 - كاشكى ، اياره 169 - ياره نوادر لغات : « گذاردن » در معنى گماردن ؛ حق تعالى مرا بر وى نمىگذارد / 364 « كح « 1 » » به معنى خالص ؛ كوركح / 311 . « خدمت و خدمتى » به معنى تعارف و تقديمى كه بنابه نوشتهء مرحوم بهار در سبكشناسى ( جلد سوم حاشيه صفحهء چهل ) اين لغت از قرن ششم به بعد پيدا شده است ؛ و طغانتكين به خدمت امير سبكتكين خدمتى در قلم آورده و از وى مدد و معاونت خواست / 291 . « به راستا » / 420 به معنى در حق . « در بندان / 291 » به معنى محاصره ، « فروختن » ؛ و خويشتن را به سداد قول و وفور امانت و فرط ديانت و خويشتن دارى به مردم فروخت / 209 يعنى ظاهر كرد و نمود . جناس و اشتقاق و شبه اشتقاق و قلب ؛ تجنيس تام و مراعات النظير : چون ناى عراقى همه تن چشم شده جمله روزناى گلو مىتراشند تا انبان معده تا ناى پر شود / 78 ، چون يعقوب ليث شكار ليث فنا شد / 319 ، آل ليث نيز به پنجهء ليث فنا شكسته شدند / 377 ، امير اسماعيل سامانى كار ملك و دولت را سامانى داد / 375 تجنيس طرف : هماى همتش از مكر و كر نسازد / 308 ، نه چنان كه چون دجاج از براى دانهء افتقار به لجاج و حجاج مستغرق شود / آخر مقدمه باب 14 ، و قلب و جناح لشكر نمرود را پشهاى كه يك جناح بيش نداشت چنان بر هم زد كه فلاح و نجاح ميسر نگشت / 357 در اين عبارت علاوه بر تجنيس طرف تلميح و
--> ( 1 ) - قح