سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 77

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

به جاى حلوا بايستد » / 255 در معنى جانشين شدن . « فروگرفتن دولت كسى را » در معنى امروز كه گوئيم از اطراف دولت و بخت او را محاصره كرد ؛ در آن وقت كه دولت احمد خجستانى را فروگرفته بود / 410 « حق به دست من است » / 362 در معنى حق با من است يا من حق دارم . « به مهمان رفتن » به جاى مهمان شدن ؛ آورده‌اند كه وقتى مردى به مهمان سليمان دارانى رفت / 167 . « جامه كشيدن » در معنى لباس از تن درآوردن ؛ هنوز جامه نكشيده بودم كه كسان حجاج بيامدند / 403 . « ادب خوردن » در معنى مجازات ديدن ؛ اگر گناهى كرد ادب آن خورد / 399 . « چشم نهادن » / 398 در معنى در كمين نشستن و منتظر بودن . « سر برداشتن » / 360 در معنى سر بريدن . « زبان دادن » / 320 در معنى وعده دادن و اميدوار كردن . « بدست كردن » / 142 در معنى بدست‌آوردن . « پيچيدن كار » در معنى گره خوردن و مشكل شدن ؛ فردا كه اين كار بپيچد ح 8 / ب 14 . « نان به كرشمه خوردن » به معنى نان به سيرى خوردن ؛ آنان كه نان ميده به كرشمه خوردندى بر بر بوى نان جان مىدادند ح 7 / ب 14 . « خانه زدن » به معنى خانه بر پاى كردن كه امروز هم اين استعمال در بعض گويش‌هاى محلى رايج است ؛ خانه‌اى ديد كهنه زده / 386 « بهانه نهادن » در معنى خيانت كردن ؛ هرگز ترا بهانه ننهاده‌ام / 403 تركيبات نسبة خاص : نان طلب / 143 كه مرادف محتاج است و در معنى گدا استعمال شده است . « ديده گرفته » ناظران ديده گرفتهء امل / 58 كه بمعنى نابينا است ، آب‌رفتگى ح 8 / ب 14 به معنى بىآبرويى . نرمسارى « 1 » / 391 ، باد سارى / 135

--> ( 1 ) - نظير نرم‌رويى درين بيت از صائب : از روى نرم سرزنش خار مىكشم * چون گل ز حسن خلق خود آزار مىكشم