سديد الدين محمد عوفى
مقدمهء مصحح 65
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
خوددارى كرده است . در كيفيت مطالبهء مال و فرستادن براتها به نزد اشخاص اصطلاح روان شدن برات را به روان كردن تبديل كرده است . در سطور بعد هم گرچه مطلب هردو يكى است اما در نحوهء بيان تقديم و تاخيرهايى پيشآمده است . بالاخره بدينجا مىرسيم كه بيهقى مىنويسد : ( و بيك بار دلها سرد گشت و آن ميلها و هواخواهيها كه ديده آمده بود بنشست و بو سهل در زبان مردم افتاد و از وى ديدند همه ، هرچند كه ياران داشت درين باب ، نام ايشان برنيامد و وى بدنام گشت و پشيمان شد و سود نداشت ) و عوفى مىگويد : ( و خلق سلطان مسعود را دشمن گرفتند و دعاى بد كردند و آن بدنامى به اطراف عالم منتشر شد و سلطان را از آن كار پشيمانى عظيم آورد و با بو سهل زوزنى بد شد و در واقعهء خوارزمشاه او را بنشاند و از آن شغل معزول كرد ) بطوريكه ملاحظه مىشود عوفى به مقتضاى داستان قضيه را رنگين كرده و نوشته است : ( خلق سلطان را دشمن گرفتند و دعاى بد كردند و وى از اين كار پشيمان و با بو سهل زوزنى بد شد ) لكن بيهقى اشاره به پشيمانى و بدنامى او دارد كه با آنكه در اين كار يارانى هم داشت و در اين اقدام تنها نبود معذالك همه اين ظلم را از جانب وى ديدند و به بدنامى علم گشت . عوفى براى اينكه به داستان خاتمه دهد و از آن نتيجهء مطلوب بگيرد عاقبت بو سهل را نه در اين واقعه بلكه در ايام بعد كه او از شغل خود افتاد ، و در قلعه محبوس و اموالش مصادره شد در آخر آورده و داستان را به همين جا خاتمه داده است ، در حالى كه حقيقت تاريخى چنين نيست و دوباره پس از چندى حال و كار بو سهل رونق مىگيرد ، از حبس رها مىشود ، منادمت سلطان مىيابد و پس از مرگ بو نصر مشكان هم صاحب ديوان رسالت مىشود « 1 » . بارى نتيجه مىگيريم كه : در اين داستان عوفى در كليات متأثر از بيهقى و روش خاص اوست ،
--> ( 1 ) - ر ك . تاريخ بيهقى ، صفحات 388 و 389 و 435 و 481