سديد الدين محمد عوفى
مقدمهء مصحح 66
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
كلامش ساده و صريح است همانگونه كه بيهقى متصف بدين صفت است ، به شهادت مقدمهء جوامع الحكايات و سرفصلها با اينكه او به صنعتگرى گرايش دارد در اين داستان هيچ نشان صنعتى مشهود نيست و اين بدين سبب است كه بيهقى عارى از صنعتگرى است . پارهاى از تعبيرها و تركيبها و استعمالهاى دلاويز و خاص بيهقى بدانگونه او را مفتون كرده و در دل و جانش جاى گرفته كه نتوانسته است دامان نثرش را از دست اين تسلط رهايى بخشد . رنگ و بوى نثر بيهقى در همهجاى اين داستان به چشم مىخورد و به مشام مىرسد . معهذا پس از مقايسهء جملات با هم درمىيابيم كه زبان عوفى و سبك جملهبندى او به وضوح با بيهقى متفاوت است و همانطور كه دويست سال بر او تأخر زمانى دارد نثرش هم باندازهء دويست سال رنگ قدمت را باخته است . پيچيدگىهاى لغات و اصطلاحات و تعبيرات و اغلاقهاى جملات بيهقى كه نتيجهء كهنگى زبان اوست در كار عوفى ديده نمىشود . خوانندهء فارسى زبان امروزى اگر دلباخته و طالب فخامت و جزالت و استوارى و سحر تعبير و كلام بيهقى نباشد اين داستان را از زبان عوفى بهتر و آسانتر مىفهمد . دخل و تصرفها و تفصيل و تلخيصهاى او نيز در اينجا مقرون به صواب و به تبع سيرهء خاص داستانپردازى اوست . آنجا كه بيهقى به ذكر جزئيات تاريخى پرداخته و همانگونه كه شيوهء پسنديده و متمايز او از ساير مورخين است تمام وقايع و حوادث روز را شرح داده و داورى كرده است ، عوفى به راه اختصار رفته و سخن به مقتضاى حال و مقام كه از اصول مهم بلاغت است گفته ، و به عكس در مواقعى كه خواننده بايد در چهارچوب محدود همين يك داستان بعض سوابق تاريخى را هم بداند دست به تصرف زده و به اداى مقصود كوشيده است . در مجموع از همين يك مقايسه كه كرديم به خوبى پيداست كه عوفى در عين تأثر از مأخذ ، متصرف است و به مقتضاى مقام و به تبع مناسبات داستانها از خود چيزى بر اصل افزوده است شايسته و درخور اعتنا . البته اين سنجش مختصر يك در از صد درى است كه بايد به همت سخنسنجان در زمينههاى سبكى گشوده گردد . به سر سخن اصل باز رويم