سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 64

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

رفت معتمدى را به نزديك خازنان فرستاد پوشيده ) به ( سر ) و ( كس ) تغيير داده است : ( ابو نصر به خانه رفت و در سر كس به خازنان فرستاد ) ، و نيز در اين عبارت : ( و او آن جمله را بخزانه رسانيد و قبض خازنان باز رسانيد ) لغت قبض را جانشين يك جملهء كامل بيهقى كرده است : ( در حال به خزانه فرستادند و خط خازنان بازستد بر آن نسخت حجت را ) ، بعلاوه كلام عوفى حاكى از اينست كه بو نصر اين قبض را به حضور سلطان فرستاد و ويرا شادمان كرد و بو سهل هم بدين كار اغتنام فرصت جست و به عرض رساند كه همه بر اين جمله كار خواهند كرد و مال به زودى حاصل خواهد شد . در صورتى كه در بيهقى آمده كه خبر اين اقدام را به امير رساندند و او كه به اغراى بو سهل و ديگران كه گفته بودند : ( از آن همگان همچنين باشد ) اين كار را بپسنديد . در عبارات بعدى در كيفيت نسخه كردن اموال و نشاندن اشخاص ، عوفى باز به راه اختصار رفته است . او مىنويسد : ( سلطان نسخت‌هاى خازنان به بو سهل داد و خود به شكار رفت ) و بيهقى نوشته است : ( و در آن دو سه روز بو منصور مستوفى را و خازنان و مشرفان و دبيران خزانه را بنشاندند و نسخت صلات و خلعتها كه در نوبت پادشاهى برادرش امير محمد بداده بودند اعيان و اركان دولت و حشم و هرگونه مردم را ، بكردند . مالى سخت بىمنتها و عظيم بود و امير آن را بديد و به بو سهل زوزنى داد و گفت ما به شكار ژه خواهيم رفت و روزى بيست كار گيرد . ) در اينجا و قسمت بعد محتملا دو لغت براى عوفى لاينحل است و به اين جهت يكى را حذف كرده و براى ديگرى هم معنى مقصود را نوشته است كه اولى ژه و دومى مقاصات « 1 » است ، و نيز از آوردن تاريخ به شكار رفتن سلطان و ماندن خواجهء بزرگ و عارض و صاحب ديوان رسالت به غزنين كه بيهقى با دقت تام و تمام به ضبط آن كوشيده و ذكرش در جوامع الحكايات بيهوده مىنمايد بجا

--> ( 1 ) - بنابه گفتهء مرحوم دكتر فياض در حاشيه ص 259 تاريخ بيهقى ژه نام محلى است و مقاصات هم مقاصه است به معنى آنكه بدهى كسى را از بابت مواجبش حساب كنند .