سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 54

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و امعان نظر و دقت در آنها آنچه را كه مىخواهند به عنوان مصالح كار انتخاب مىكنند و به شيوهء خاص خود بنائى چنان كه در خاطر مجسم است و آرزو مىكنند برپا مىدارند . پس مؤلف سازنده است و هر بنائى بجز مصالح كه مايهء اصلى كار است به شخص زنده‌اى كه آنها را بر روى هم استوار كند و شكل و زيبايى و فايده ببخشد احتياج دارد . همانطور كه طبيعت آجر و چوب مختلف است و بنائى كه از آجر درست شود آجرى و آن دگر چوبى است مؤلف نيز در اصول انشاء غالبا تحت تأثير نسخهء اصل و سرمشق است ، اگر آن‌كه اصل است تابع سادگى و ايجاز باشد و از تكلف و تصنع دور ، اين هم كه مأخوذ از آنست همان صفت را خواهد داشت ، و به عكس اگر منبع و مأخذ نمونهء تكلف و تصنع باشد ، ذوق مؤلف نخواهد توانست از تسلط اين صنعت‌گرى به كلى شانه خالى كند ، منتها هرسازنده‌اى را در شكل بخشيدن به مصالح اثرى و نشانى است و اين است سبكى كه ما در جوامع الحكايات يافته‌ايم . اگر به ابواب مختلف اين اثر و به منابع آنها كه در دست است مراجعه شود به خوبى تأثير شيوهء اصل را در تأليف و نشانهء بازپرداختن عبارات و حتى تصرف و تغيير در مطالب را موافق مقصود و هدف و ذوق مؤلف درخواهيم يافت ، هرچند مقايسهء حكايات اين كتاب با مآخذ اصلى موضوع كتابى است بس دقيق و دشوار و متضمن فوايد بسيار ، لكن ما در اينجا طردا للباب به مقايسهء يك حكايت با اصل آن از تاريخ بيهقى مىپردازيم تا استقراء ناقصى براى اثبات مدعاى بالا باشد . داستان بازستاندن مالهاى صلتى از تاريخ بيهقى صفحهء 257 مصحح مرحوم فياض « و نخست كه همهء دلها را سرد كردند برين پادشاه آن بود كه بو سهل زوزنى و ديگران تدبير كردند در نهان كه مال بيعتى وصلتها كه برادرت امير محمد داده است باز بايد ستد كه افسوس و غبن است كارى ناافتاده را افزون هفتاد و هشتاد بار هزار هزار درم بتركان و تازيكان و اصناف لشكر بگذاشتن . و اين حديث را در دل پادشاه شيرين كردند و گفتند اين پدريان به روى و رياى خود نخواهند كه اين مال خداوند باز خواهد كه ايشان آلوده‌اند و مال ستده‌اند ، دانند كه باز بايد داد و ناخوششان آيد . صواب آن است كه از خازنان نسختى