سديد الدين محمد عوفى
مقدمهء مصحح 40
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و بيرون آمد و منتظر بنشست تا او بر بام آيد . ناگاه آن كنيزك را بىحفاظى بران داشت كه فرمود تا كاسهء سكباى سرد شده بر سر او ريختند . آن جوان از سردى آن حركت چون يخ بفسرد و از زشتى آن حالت به دستوپاى بمرد ، خوار و خجل و حيران و بيدل از آنجا برخاست و به هاىهاى بگريست و گفت . . . » در كيفيت ملاقات و پرسش زن از چگونگى حال جوان عاشق عوفى تصرفاتى كرده است ، نخست جوان بيتى حسب حال خوانده است كه اضافه بر متن است . دوم علت اخراج جوان را از خانه و اينكه پس ديوار بايست تا از دريچه با تو سخن گويم را متذكر نشده است ، و پس ديوار ايستادن به انتظار صحبت بىوجه است ، چون اگر ميل به صحبت مىبود و مانعى هم در كار نبود قاعدة بايد درون خانه صورت پذيرد . سوم در ترجمهء سكباج به ذكر خوردنى بسنده كرده و نيز گريهء ندامت و تأسف جوان را ناديده گرفته است . و اما دهستانى جز آنجا كه به جاى جوان راوى قصه ، سخن از حال او و جامهء عاريتى مىگويد و آنجا كه به جاى ستى « 1 » به معنى بانو خواجه ترجمه كرده است در بقيهء موارد بعينه مطلب متن را برگردانده است . در آخر اين داستان باز نكاتى براى ذكر وجود دارد ، وقتى كه حال جوان طراوتى نو مىگيرد راوى روزى او را مىبيند و به خانهاش مىرود . تنوخى گويد : « حتّى انتهيت الى بابه فاذا الدّار الاولى قدرمّها و جصّصها و طبّقها و بنى فيها مجلسين متقابلين و خزائن و مستراحا . و جعل ما كان فى الدّار من البيوت و المجالس صحنا كبيرا و قد صارت طيّبه الا أنّها ليست بذلك السرور الاول . . . » عوفى مىنويسد : « چون مرا به وثاق برد آن خانه را عمارتى خوب ديدم و پردههاى مرتفع آويخته و فرشهاى لطيف انداخته و صفههاى عالى و كارخانههاى مرتب » . دهستانى مىنويسد : « و چون به سراى رسيد همان سراى اولين را ديدم مرمت فرموده و عمارت كرده و ديوارها را با گچ و ساروج بيندوده و دو مجلس
--> ( 1 ) - ستى مخفف سيدتى .