سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 38

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و آجرها و بجا ماندن تنها يك اطاق كه در متن و ترجمهء دهستانى هست مسامحتى دارد . ضمنا تنوخى و به تبع او دهستانى هردو راوى داستان را دوستى از ياران آن جوان ذكر كرده‌اند در صورتى كه عوفى از قول عتيقى شاعر حكايت مىكند . و باز تنوخى : « صرت اليه يوما بعد انقطاعى عنه لأعرف خبره . فدخلت عليه . فوجدته نائما فى ذلك البيت فى يوم بارد على حصير خلق ، و قد توطّأ وطأ كأنّه حشو فراش ، و قد تغطأ بقطن كأنّه حشو لحاف ، فهو بين ذلك القطن كأنّه السّفر جل . » عوفى : « روزى به نزديك او درآمدم و او را يافتم كه قدرى پنبهء كهنه بر زبر خود پوشيده و قدرى در زير خود انداخته و او در ميان آن خفته » دهستانى : « يكى حكايت كرد كه بعد از آنكه مدتى بود كه از صحبت او اعراض كرده بودم و از معاشرت او انقباض نموده به نزد او رفتم در وسط فصل بهار و شتا و غايت قوت سرما . او را دريافتم تنها در خانه‌اى خراب خفته و پاره پنبهء كهنه كه حشو نهالى بوده بىغلاف آورده و در زير خود افكنده و پاره‌اى ابر زبر خويش پوشيده . » هردو مترجم از تشبيه متن در باب مرد خفته بين پنبه‌ها كه به بهى مانند شده است صرفنظر كرده‌اند . ديگر اينكه معلوم نيست چرا دهستانى بهار و شتا را مترادف آورده ، عوفى هم اصلا از سرما ذكرى نكرده است . رويهم رفته در عوفى عبارتى كه وصف حالت مرد خفته را كرده است به مراتب بهتر از دهستانى است ولى هيچكدام به زيبايى متن دست نيافته‌اند . در اينجا جوان درخواست مىكند كه مرا به نزديك فلان زن مطربه كه تمام اموالم را در راه عشق او صرف كرده‌ام ببر ، و راوى او را به حمام مىبرد و دستى لباس پاكيزه مىپوشاند و با او عازم منزل آن زن مىشوند . تنوخى : « فلمّا رأتنا لم تشكّ فى أنّ حاله صلحت و أنّه قد جاءها بدراهم . فبشّت به و سألته عن خبره . فصدقها عن حاله حتّى