سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 130

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

3 / چرا سليمان طرار شاگردانش را از لخت كردن و غارت جوانى كه به ايشان سلام كرده بود باز داشت ( مأخذ ملح النوادر است ) . / 107 4 / چرا يكى از طراران ماوراء النهر در نيشابور به خزانهء ملك مؤيد دستبرد زد و چيزى برنداشت . / 109 5 / داستان مردى كه از دزدى متنبه شد و به زراعت پرداخت ( راوى اين داستان خود عوفى است و در كودكى اين روستايى را در معيت جدش ديده است ) . / 111 6 / روايت عبد اللّه صورى حال جوان فقيرى را كه دوباره كار و حالش رونق گرفته است . ( مأخذ فرج بعد از شدت است ) . / 118 7 / حكايت مردى از اهل نصيبين كه شمشيرى قيمتى براى امير عباس عمرو غنوى به ديار ربيعه برد و در بازگشت گرفتار اعرابيى شد كه قصد كشتن او را داشت ( اين داستان در فرج بعد الشدة تنوخى آمده ولى عوفى اسمى از مأخذ نبرده است فرج بعد الشدة باب دوم ص 50 - 52 ) . / 118 8 / داستان سه طرار كه بز و خر و لباس روستايى را بردند . / 125 9 / روايت محمد بديع عقيلى جوان عاشقى از بنى - عقيل را كه بر پشتش نشان زخم‌هاى بسيار بود ( مأخذ فرج بعد از شدت است ) . / 127 پايان قسم پنجم به دعاى نظام الملك جنيدى . / 131