سديد الدين محمد عوفى

474

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

برمىدارد و مرا محروم مىگذارد . التماس من « 1 » آنست كه مثال « 2 » نويسى تا وكيل تو بيش ازين « 3 » بر من ظلم نكند . عبد الملك « 4 » درين معنى گواه و بيّنت خواست « 5 » و چيزهاى بسيار . جوان گفت : گواه خود بينّت باشد « 6 » و چيزهاى بسيار دليل عجز و بىزبانى بود . محمد بن عبد الملك ازين استدراك خجل شد و از غايت خجالت بىتفحص مثال نوشت « 7 » تا مراد او وفا شد . حكايت ( 4 ) [ فصاحت و زيركى اياس معاويه در خدمت قاضى و تقرب وى نزد عبد الملك مروان . ] آورده‌اند كه چون اياس « 8 » معاويه « 9 » از عراق به شام رفت و هنوز كودك بود اما در غايت فصاحت و كياست بود « 10 » . روزى « 11 » او را « 12 » با پيرى خصومت « 13 » افتاد و به مجلس حكم حاضر آمدند و او مر پير را جواب‌هاى نيكو مىداد « 14 » . قاضى « 15 » گفت « 16 » : شرم دار كه « 17 » تو كودكى و او از تو بزرگ‌تر است « 18 » او را چه رنجه « 19 » مىدارى ؟ اياس « 20 » گفت « 21 » : حق از وى بزرگ‌تر است . قاضى در خشم شد و گفت خاموش باش . گفت : اگر من « 22 » خاموش باشم سخن من كه گويد : قاضى گفت كه « 23 » هرچه از تو شنيده مىآيد حق بدست تو نيست « 24 » . گفت : لا إله الّا اللّه محمد رسول اللّه . قاضى خجل شد و از مجلس برخاست و به نزديك « 25 » عبد الملك مروان رفت « 26 » و حال اياس با وى « 27 »

--> ( 1 ) مپ 2 و مج - من ( 2 ) مج : مثالى ( 3 ) مج - ازين ( 4 ) مج : محمد عبد الملك + گفت ( 5 ) مج : بينه بايد ( 6 ) مپ 2 : است ( 7 ) مج : نوشته ( 8 ) متن : اياز ، مج + از ( 9 ) مج + خلاص ( 10 ) مج - بود ( 11 ) مج - روزى ( 12 ) متن - او را ( 13 ) مج : خصومتى ( 14 ) مج : مسكته مىگفت ( 15 ) مج + او را ( 16 ) متن : مىگفت ( 17 ) متن - كه ( 18 ) مج : او مردى بزرگ ( 19 ) مج : چرا رنج ( 20 ) متن : اياز ( 21 ) مج + اگر خاموش باشم ( 22 ) مج - من ( 23 ) مپ 2 و مج - كه ( 24 ) مج + اياس ( 25 ) مپ 2 : نزد ( 26 ) مج - و از مجلس برخاست . . . مروان رفت ( 27 ) مج : به عبد الملك