سديد الدين محمد عوفى

475

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بگفت « 1 » . عبد الملك او را طلب كرد و از جملهء خاصگيان « 2 » خودش « 3 » گردانيد و السلام . حكايت ( 5 ) [ نظر حكيمى كه مىگفت حاجت مرد را ذليل مىكند و داستان فضل ربيع كه هنگام حاجت خواستن كند زبان شد و مورد سرزنش قرار گرفت . ] يكى از حكما را « 4 » پرسيدند كه هيچيز را « 5 » باشد كه زبان فصيح را كليل « 6 » كند و طبع صحيح را عليل گرداند . گفت : بلى « 7 » ، حاجت مرد را كند زبان « 8 » و ضعيف دل گرداند و مصداق اين معنى آنست كه وقتى فضل ربيع در ايام نكبت و موسم « 9 » هجوم لشكر بليت « 10 » به ابو عباد كه از جمله معارف « 11 » حضرت « 12 » امير المؤمنين « 13 » مأمون بود محتاج شد و چون به نزد او رفت و خواست كه سخن « 14 » تقرير كند زبان او « 15 » كند شد « 16 » و در بيان آن « 17 » فرو ماند و حيرت و دهشت او را مفحم « 18 » گردانيد . ابو عباد « 19 » گفت « 20 » : عجب كاريست « 21 » با چنين فصاحت وزارت دو خليفه كرده‌اى ! جواب داد كه ما را « 22 » حاجت خواستن عادت « 23 » نبوده است و تا بوده‌ام مردمان « 24 » حاجت خود « 25 » از من خواسته‌اند ، پس « 26 » اگر زبان من به حاجت خواستن مسامحت بنمايد « 27 » و در آن باب كندى كند معذور باشد . ابو عباد اين سخن « 28 » بپسنديد و در حصول « 29 » مطالب او سعىها نمود .

--> ( 1 ) مج : بازگفت ( 2 ) مج : مخصوصان ( 3 ) مج : خود ( 4 ) مپ 2 و مج - را ( 5 ) مج - را ( 6 ) متن و مپ 2 - كليل ( 7 ) متن - بلى ( 8 ) متن و مپ 2 : آن كه مرد را حاجت‌مند كند ، بنياد : آن كه مرد را حاجت‌مند كند و زبان كند گرداند ( 9 ) متن و مپ 2 : رسم ( 10 ) متن و مپ 2 - لشكر بليت ، بنياد : غم ( 11 ) مپ 2 : معاريف ( 12 ) متن و مپ 2 - حضرت ( 13 ) مپ 2 - امير المؤمنين ( 14 ) مج + خود را ( 15 ) متن + را ( 16 ) مج : كندى گرفت ( 17 ) مج - آن ( 18 ) متن و مپ 2 : معجم ( 19 ) بنياد + را ( 20 ) مج + آرى ( 21 ) مج - عجب كاريست ( 22 ) متن و مپ 2 - فصاحت وزارت . . . كه ما را ( 23 ) متن و مپ 2 - عادت ( 24 ) متن و مپ 2 - مردمان ( 25 ) متن و مپ 2 + را مردمان ( 26 ) متن و مپ 2 : فضل گفت ( 27 ) مج : ننمايد ( 28 ) مج + را نيكو ( 29 ) مج : انجاح