سديد الدين محمد عوفى

472

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

حال آن مرد در خدمت « 1 » راى « 2 » تقرير كنم . راى او را ايمن گردانيد « 3 » . مرد دزد « 4 » حال استعاذت « 5 » او از زبان زيانكار « 6 » خويش در خدمت راى بازگفت . راى چون آن حكايت « 7 » بشنيد گفت : بيچاره تقصير نكرده است اما شفاعت او « 8 » به نزديك زبان « 9 » مقبول نيفتاده است « 10 » . پس رقم عفود در جريدهء جريمهء « 11 » او كشيد و او را بفرمود تا قفل سكوت بر « 12 » دهن نهد « 13 » چه كسى كه بر زبان خود اعتماد « 14 » ندارد او را هيچ پيرايه به « 15 » از خاموشى نيست « 15 » . چنان كه گفته‌اند « 16 » : بيت « 17 » ؛ در دوزخ تن زبان زبانى « 18 » است * مفتاح بهشت بىزبانى « 18 » است « 19 » مه را « 20 » به فلك مقام از آن گشت * كاول كه بزاد بىزبان گشت حكايت ( 2 ) [ موهبتى كه به نظر بزرجمهر از ساير مواهب الهى بهتر است . ] بزرجمهر را گفتند كه چه چيز « 21 » است كه خداى تعالى به بنده دهد كه هيچيز به از آن نباشد ؟ گفت : خرد طبيعى . گفتند : اگر نباشد . گفت : ادبى كه آموخته باشند و در تعلم « 22 » آن رنج « 23 » برده . گفتند : اگر نباشد . گفت « 24 » : خوى خوش كه با مردمان بدان « 25 » مواسات نمايد و دوست و

--> ( 1 ) مج : حضرت ( 2 ) مپ 2 - در خدمت راى ( 3 ) مج : چون ايمن شد ( 4 ) مج - مرد دزد ( 5 ) متن : استعانت ، مپ 2 : استغاثت ( 6 ) مج - زيانكار ( 7 ) مپ 2 - حكايت ( 8 ) مج - او ( 9 ) مج : زبانش ( 10 ) مج : نيفتاد ( 11 ) مج : گناه ( 12 ) متن و مج + در ( 13 ) متن : نهند ( 14 ) مج : اعتمادى ( 15 ) مپ 2 + تر ( 16 ) مج : نباشد ( 16 ) مج - چنان كه گفته‌اند ( 17 ) مج : نظم ( 18 ) متن و مپ 2 : زبان ( 19 ) مج + ما راز در خلد رانده زانست - * كانكه دو زبانش در دهانت ( 20 ) متن و مپ 2 و مج : ماهى ( 21 ) مپ + بهتر ( 22 ) مپ 2 : تعليم ( 23 ) مپ 2 : سعى ( 24 ) متن - ادبى كه آموخته . . . نباشد گفت ( 25 ) متن - بدان