سديد الدين محمد عوفى
541
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
اينها مردم بودندى ترا « 1 » نگذاشتندى « 2 » تا او را بكشتى « 3 » . نوشروان را « 4 » پشيمانى « 5 » آورد « 6 » و از عقل آن دختر عجب داشت « 7 » و او را بنواخت و در « 8 » نكاح خود « 9 » آورد و بفرمود تا بزرجمهر را از دار « 10 » فرو گرفتند و بر بازوى وى « 11 » تعويذى يافتند بر آنجا نبشته كه اگر قضا و قدر خواست « 12 » حذر باطل است ، و اگر غدر و فريب در آدمى سرشته است بر هر كس اعتماد كردن خطاست ، و اگر مرگ حق است دل بر جهان نهادن عين حماقت بود « 13 » . نوشروان بر فوات او بسيار تأسف خورد و روزگار دراز « 14 » در آن « 15 » حسرت بود « 16 » و چون وى حكيمى « 17 » نيافت « 18 » و آن حكيم عاقل سر در كار افشاى سرّ كرد تا عالميان را « 19 » معلوم شود تحقيق آن چه گفتهاند « 20 » ؛ بيت « 21 » گر زبان تو راز دارستى * تيغ را با سرت چه كارستى حكايت ( 2 ) [ احمد ابو طيب معلم معتضد پيوسته او را سفارش مىكرد كه آنكه راز ترا آشكار كند بكش و چون خود راز خليفه را آشكار كرد اصرار ورزيد تا او را بكشند . ] آوردهاند كه ابو طيب « 22 » مروان « 23 » اديب امير المؤمنين « 24 » معتضد « 25 » بود « 26 » و به وى قربتى « 27 » تمام داشت و پيوسته او را وصيت كردى كه سه تن را بكش و محابا مكن ؛ يكى آن « 28 » كه ملك تو جويد و دوم
--> ( 1 ) متن و مپ 2 - ترا ( 2 ) مج : نگذاشتند ( 3 ) متن : بكشندى ، مپ 2 : بكشتدى ( 4 ) متن و مپ 2 - را ( 5 ) مج + به تنگ ( 6 ) مپ 2 : پشيمان شد ( 7 ) متن : عجب داشتند ( 8 ) مج + تحت ( 9 ) متن : خودش ، مج : خويش ( 10 ) مپ 2 - از دار ( 11 ) مپ 2 : او ( 12 ) مپ 2 : حق است ( 13 ) مج : دل نهادن بر جهان حماقت است ( 14 ) مج - دراز ( 15 ) مج - آن ( 16 ) مج : بزرجمهر گذاشت ( 17 ) مج : حكيم ( 18 ) مپ 2 - و روزگار . . . حكيمى نيافت ( 19 ) مپ 2 - تا عالميان را ( 20 ) متن و مپ 2 - تحقيق آنچه گفتهاند ( 21 ) مج : نظم ( 22 ) مپ 2 : ابو طبيب ( 23 ) مج : احمد ابو طيب ( 24 ) بنياد - امير المؤمنين ( 25 ) بنياد + خليفه ( 26 ) مج : بودى ( 27 ) مج : قرابت ( 28 ) مج + را