سديد الدين محمد عوفى

494

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

امير المؤمنين شنيده باشد حديث كه « 1 » تواند شنيد « 2 » ؟ بيت « 3 » ؛ چشمى كه ترا ديده بود اى دلبر * خود چون نگرد بر وى معشوق دگر غادره ازين نوع كلمات مىگفت و آن را به سوگندهاى غلاظ و شداد مؤكّد مى « 4 » گردانيد . چندان « 5 » كه « 6 » عمر « 7 » محمد امين « 8 » به انقراض « 9 » انجاميد و مأمون به « 10 » مسند خلافت بنشست چون ذكر جمال غادره بسيار شنيده بود و حكايت لطف صورت و حسن سريرست « 11 » او « 12 » به سمع او « 13 » بسيار رسيده « 14 » ، جماعتى از زنان زبان‌آور « 15 » فصيح سخن را « 16 » در ميان آورد تا « 17 » غادره را به انواع تلطف « 18 » بفريفتند و او را بر آن آوردند « 19 » تا رضا داد « 20 » كه ميان او و امير المؤمنين « 21 » نكاح منعقد شد . و شب اول كه اتفاق زفاف افتاد « 22 » غادره در كنار مأمون خفته بود ، در خواب ديد « 23 » كه محمد امين بر بالين ايشان آمدى و مر غادره را گفتى « 24 » : ترا روز عهد ما از ياد برفت « 25 » ؛

--> ( 1 ) بنياد : حرف ديگرى كى ( 2 ) متن و مپ 2 از ابتداى حكايت تا اينجا را از قلم انداخته است ، متن و مپ 2 + و گفته‌اند ( 3 ) مج : نظم ( 4 ) متن - مى ( 5 ) متن و بنياد : چنان ، مپ 2 : چون ( 6 ) مپ 2 - كه ( 7 ) متن و مپ 2 و بنياد - عمر ( 8 ) متن دو مپ 2 + كار ، بنياد + عمرش به حسب قضا و قدر ( 9 ) بنياد : آخر ( 10 ) مج : در ( 11 ) مپ 2 و مج : سيرت ، ( 12 ) مپ 2 - او ( 13 ) متن - او ( 14 ) متن : رسانيده بود ( 15 ) متن و مپ 2 - زبان آور ، بنياد - آور ، ( 16 ) متن و مپ 2 و بنياد : او ( 17 ) مج + مر ( 18 ) متن و مپ 2 و بنياد : لطف ( 19 ) مپ 2 - و او را بر آن آوردند ، بنياد : و او را بر سر رضا آوردند ( 20 ) بنياد - تا رضا داد ( 21 ) مج + مأمون ( 22 ) مج : بود ( 23 ) متن - در خواب ديد ، مپ 2 - در خواب ( 24 ) متن و مپ 2 + در خواب ( 25 ) مج - ترا روز عهد ما از ياد برفت