سديد الدين محمد عوفى

54

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

پيوست و از وى پرسيد كه در باب وى چه حكم بايد كرد « 1 » . آن خاصگى با آن مجرم بد بود ، گفت : اى پادشاه ، اين جرم كه او كرده است اگر بندهء من « 2 » بودى بفرمودمى تا « 3 » او را سياست كردندى « 4 » . ملك چون اين « 5 » بشنيد گفت : اكنون چون تو « 6 » نيستى و منم ، كردار من به خلاف كردار تو بايد كه باشد . آن مجرم را عفو كرد و بنواخت و همهء ملوك عجم آن « 7 » سخن را بپسنديدند و بر دفاتر ثبت كردند . و فايدهء اين حكايت آنست كه ملوك را كار به همت خود بايد كرد نه به اشارت مشيران . [ به‌عقيده حجاج بقاى بنى آدم در هلاك بنى آدم است لكن سياست بايد با شفقت آميخته باشد ] حكايت ( 14 ) آورده‌اند كه طايفه‌اى از مجرمان در پيش حجاج آوردند و يكان يكان در پيش او سياست مىكردند و او در آن جماعت مىنگريست و قطرات آب از « 8 » چشم وى مىدويد « 9 » . يكى از خواص وى پرسيد كه امير را بقا « 10 » باد ؛ اگر اين سياست حق است ، اين شفقت « 11 » چيست ؟ و اگر اين گريستن صواب است ، اين سياست چراست ؟ حجاج گفت : بدان كه بقاى « 12 » بنى آدم در هلاك بنى آدم است اما صاحب دولت « 13 » را سياستى بايد ممزوج با شفقت « 14 » چنان كه گفته‌اند : شعر و مهابة ممزوجة بمحبة « 15 » * دانت لها الاشرار و الاخيار و بزرگان گفته‌اند : كه پادشاه سر است « 16 » و رعيت جوارح و اعضاى او

--> ( 1 ) مپ 2 - و از وى پرسيد كه در باب وى چه حكم بايد كرد . ( 2 ) متن و مپ 2 - من . ( 3 ) متن و مپ 2 - بفرمودمى تا . ( 4 ) متن و مپ 2 : كردى . ( 5 ) متن - اين ، مج + سخن . ( 6 ) متن و مپ 2 - تو . ( 7 ) مپ 2 و مج : اين ( 8 ) مج - از : ( 9 ) مپ 2 : مىآمد ، بنياد : مىچكيد . ( 10 ) مپ 2 : باقى ، بنياد - امير را بقا باد . ( 11 ) مپ 2 + و ترحم . ( 12 ) متن : حق تعالى ، مپ 2 - بقاى . ( 13 ) متن و مج : دولتى . ( 14 ) مپ 2 - با شفقت ( 15 ) مج : بار تفاق ، بنياد : و مهابه فمن وجه لمحة . ( 16 ) مج : هست .