سديد الدين محمد عوفى

296

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

دارد ويرا دهد تا محتاج به پختن نشود « 1 » . و آن از كمال مروت او بود و غايت فتوت « 2 » . [ ميزبان روستائى بلندهمت كه انعام سلطان را نپذيرفت و پس از چند سال سلطان او را بيافت وديهى بر او وقف كرد ] حكايت ( 11 ) آورده‌اند كه وقتى ملكشاه الب‌ارسلان به شكار رفته بود . به ديهى از ديه‌هاى نشابور رسيد و از لشكر جدا افتاد « 3 » و گرسنگى بر وى غالب شده « 4 » بود ، مردى « 5 » ديد كه كشت را آب مىداد « 6 » . او را « 7 » گفت : اى روستايى هيچ نان دارى كه به من دهى « 8 » ؟ گفت : اى امير دارم و لكن نه از براى تو . سلطان گفت : ياوه مگوى و از آن « 9 » نان « 10 » دو سه « 11 » به من « 12 » بده . روستايى گفت : ياوه تو مىگويى كه مرا مىگويى بىهيچ حقى نان بده « 13 » . سلطان دانست كه با وى تهوّر « 14 » در نخواهد گرفت . كاردى از ميان باز كرد و گفت : اين را بگير و چند نان بده . روستايى گفت . به دكان طباخى بر كه او را در توانى يافت « 15 » ، اما چون من از سر كشت روم تو مرا از كجا يا بى . سلطان گفت اين كارد ترا مىبخشم . گفت : هيچ به از آن نباشد كه مرا ببخشى « 16 » و دست از من بدارى . سلطان خواست كه برود ، روستايى « 17 » عنان او بگرفت و بوسه داد و گفت : معذور مىدار كه من با تو « 18 » طيبت مىكردم « 19 » ، و او را فرود آورد و بدويد و صراحى شراب آورد و ماحضرى كه بود « 20 » و بره‌اى

--> ( 1 ) متن : بخورد ، مج : و هركه را رنجورى باشد مزوره از مطبخ ما هر روز ببرد ( 2 ) مپ 2 : و اين از كمال مروت او بود و السلام ، مج : و اين مروت و فتوت از كمال كرم او بود ( 3 ) مپ 2 - و از لشكر جدا افتاد ( 4 ) مپ 2 و مج - شده ( 5 ) مپ 2 + را ( 6 ) مج : كه در كشت آب‌دارى كردى ( 7 ) مپ 2 - او را ( 8 ) مپ 2 و مج - كه به من دهى ( 9 ) مج - و از آن ( 10 ) متن و مپ 2 - نان ( 11 ) مج - دو سه ( 12 ) متن و مپ 2 - به من ( 13 ) مج : كه بى هيچ حقى نان مىطلبى ( 14 ) مپ 2 - تهور ، مج : از وى بهرزه ( 15 ) مج : كه او را بار ديگر يا بى و كارد را باز خرى ، مپ 2 - كه او را در توانى يافت ( 16 ) مج : بخشيدن آن بود كه كارد به من دهى ( 17 ) مج + بدويد و ( 18 ) مج : معذور دارى كه اين گستاخى كه كردم همه از راه ( 19 ) مج + و بزرگان گفته‌اند نادره اگر بريداريد و نكويى طبع كند گردد ( 20 ) مج : و نانى و شرابى كه ما حضرى بود پيش آورد