سديد الدين محمد عوفى

297

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

شير مست را « 1 » بسمل كرد و آتش افروخت و از آن « 2 » كباب مىكرد و « 3 » مضاحك « 4 » مىگفت و سلطان را مىخندانيد « 5 » چندانكه لشكر سلطان « 6 » برسيد روستايى دانست كه سلطان است ، سر فرود آورد و به كار خود مشغول شد . چون سلطان طعام بخورد گفت : بايد كه به درگاه آيى تا حق تو را « 7 » بگزارم . آن روستايى گفت : ما به عدل « 8 » سلطان جهاندار آسوده‌ايم و اين‌قدر خدمت را « 9 » نشايد « 10 » كه كسى مكافات و مجازات « 11 » آن « 12 » بطلبد « 13 » ، و ما را عادت نرفته است كه بر مهمان مزد ستانيم . سلطان را ازين سخن او بغايت خوش آمد و بعد از آن « 14 » سلطان انتظار كرد و روستايى به خدمت نيامد جماعتى « 15 » بر وى گماشت تا ازو « 16 » پرسيدند كه وقتى سلطان مهمان تو بوده است ؟ با هيچ‌كس آن حرف نگفت « 17 » . سلطان را « 18 » از همت آن مرد عجب آمد بفرمود « 19 » تا آن ديه را بخريدند و بر « 20 » اولاد او وقف كردند « 21 » و به‌واسطهء خوش ميزبانى از محنت فقر به كامرانى رسيد . [ زن بخيل كه از بركت ميهمانى رسول اكرم ص تربيت يافت و مهمان‌نواز شد ] حكايت ( 12 ) آورده‌اند كه در عهد سلطان پيغامبران « 22 » محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم مردى بود جوانمرد و زنى داشت در غايت بخل و نهايت امساك و هرگاه كه اين مسلمان خواستى « 23 » كه دعوتى « 24 » كند و يا « 25 » دوستى را به

--> ( 1 ) مپ 2 - را ( 2 ) مپ 2 و مج - از آن ( 3 ) مپ 2 + حكايتهاى ( 4 ) مج : حكايات مضحك ( 5 ) مپ 2 : چنان كه سلطان مىخنديد ، متن : مىخنديد ( 6 ) مپ 2 : چون لشكر از دنبال او ( 7 ) مپ 2 - را ( 8 ) متن و مپ 2 : ما در عهد ( 9 ) متن : آن را ( 10 ) مپ 2 : آن نير زد ( 11 ) مپ 2 - و مجازات ( 12 ) مپ 2 - آن ( 13 ) مپ 2 : كند ، مج : طلبم ( 14 ) مج + از همت آن مرد عجب كرد كه با هيچ‌كس نگفت كه سلطان وقتى مهمان من بوده است ( 15 ) متن : جماعت ( 16 ) متن - ازو ( 17 ) متن : يا هيچ‌كس نمىگفت ، مپ 2 : با هيچ‌كس نگفت كه همچنين ( 18 ) متن - سلطان را ، مپ 2 - را ( 19 ) متن + سلطان ( 20 ) مپ 2 - دى و ( 21 ) مج : و وقف ابناى سبيل كرد ( 22 ) مپ 2 : پيغامبر ما ( 23 ) متن - خواستى ( 24 ) مج : دعوت ( 25 ) مپ 2 - دعوتى كند و يا