سديد الدين محمد عوفى

286

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

موقوف بود به اسلام آوردن من . اميّه « 1 » او را بسيار وسوسه كرد تا از دين محمد برگشت و مرتّد شد و به حضرت رسالت آمد و او را در روى « 2 » بد گفت . محمد مصطفى عليه الصلاة و السلام فرمود كه روزى بيايد كه خون تو بريزم و اگر فى المثل در استار كعبه آويخته باشى يا در حريم حرم ساكن شده « 3 » ، و روز بدر او را اسير آوردند مهتر عليه السّلام او را سياست فرمود و وعدهء خود را « 4 » به وفا رسانيد . و آن روز كه او را سياست مىكردند « 5 » گفت : كاشكى « 6 » هرگز اميّه خلف را « 7 » به دوستى نگرفته بودمى « 8 » و اين آيت در شأن او « 9 » نازل شد ؛ قوله تعالى وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا . [ نشستن محبوسى بر خوان يزيد بن مهلب و آزاد شدن او از زندان ] حكايت ( 2 ) آورده‌اند كه يزيد بن مهلّب مر « 10 » وكيع را « 11 » به‌جهت « 12 » مالى « 13 » كه بر وى داشت موكل كرده بود و اين موكّل وكيع « 14 » را تعرض مىرسانيد . يك روز موكل او را در بارگاه يزيد مهلب آورد تا در ديوان سخن گويد و خويشتن را تخلص « 15 » جويد « 16 » و وكيع در آن بغى پيش « 17 » اصحاب ديوان « 18 » كلمه‌اى گفت و مهلتى خواست . درين ميان يزيد خوردنى « 19 » خواست ، موكّل وكيع را الزام « 20 » كرد تا برود . او گفت : اگر مرا بكشى تا بر خوان امير چيزى نخورم نروم . چون چيزى بخورد ، يزيد فرمود تا او را مخلّص كردند و آن مال خطير به وى بخشيد و گفت : چون بر مايدهء

--> ( 1 ) مپ 2 - اميه ( 2 ) بنياد - در روى . ( 3 ) متن و مپ 2 - و به حضرت رسالت آمد و او را . . . . يا در حريم حرم ساكن شده ( 4 ) مپ 2 - را ( 5 ) مپ 2 - كه او را سياست مىكردند ( 6 ) مج و بنياد + من ( 7 ) مپ 2 : مرا ( 8 ) متن و مپ 2 : نگرفتى ( 9 ) مپ 2 : آيت آن روز ( 10 ) متن : ابن ، مج : بر ( 11 ) متن و مج و بنياد - را ( 12 ) مج + طلب ( 13 ) مج + خطير ( 14 ) مپ 2 : وى ( 15 ) مج : مخلص ( 16 ) مپ 2 - و خويشتن را تخلص جويد ( 17 ) مپ 2 : با ( 18 ) مج + در آن معنى ( 19 ) مپ 2 : طعام ( 20 ) متن : لازم