سديد الدين محمد عوفى
252
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
برگذشت غلامى را ديد كه گوسفندى چند « 1 » به چرا مىببرد « 2 » و سگى آمده بود و در پيش وى نشسته « 3 » و در وى مىنگريست . آن غلام يك قرص نان « 4 » از جامه بكشيد « 5 » و در پيش سگ انداخت ، سگ آن را بخورد و همچنان در وى مىنگريست . ديگر « 6 » به وى داد « 7 » . سگ بخورد . سوم به وى داد ، هم بخورد « 8 » . عبد اللّه مىگويد : من در پيش وى رفتم و گفتم : راتب « 9 » تو هر روز چند باشد ؟ گفت : سه قرص « 10 » . گفتم : جمله « 11 » به سگ دادى پس امروز « 12 » چه خواهى خورد ؟ گفت : اين سگ اين جايگه « 13 » غريبست و به اميدى به نزديك من آمده است روا ندارم كه محروم بازگردد ، و من امروز شايد « 14 » كه گرسنه باشم و بر محنت جوع مصابرت نمايم . عبد اللّه جعفر را از آن غلام بغايت خوش آمد و او را بخريد و آزاد كرد و آن خرماستان بخريد و بوى داد و بدان يك ايثار و سخاوت كه در حق سگى بكرد از محنت و تيمار « 15 » برست و به ثروت و غنا پيوست . [ كرم يحياى خالد برمكى ] حكايت ( 11 ) در اخبار برامكه آوردهاند كه قاسم غسان محمد طائى « 16 » گفت كه از پدر خويش شنيدم كه او گفت كه « 17 » در همه عالم پيش از يحياى - خالد و پس از او « 18 » هيچكس هزار هزار درم در هوا نبخشيد . از پدر خود « 19 » سؤال كردم كه بخشش در هوا چگونه باشد ؟ گفت : وقتى يحياى خالد را هزار هزار درم آورده بودند از ضيعتى و در ميان سراى او نهاده و
--> ( 1 ) مپ 2 : كه گوسفند ، مج + را ( 2 ) مپ 2 : مىداشت ( 3 ) مپ 2 : ايستاده ( 4 ) مج - نان ( 5 ) مپ 2 : نان برگرفت ( 6 ) مپ 2 : ديگرى ( 7 ) مج : آن غلام يك قرص ديگر از جامه بكشيد و پيش سگ انداخت ( 8 ) مپ 2 : بخورد و به وى مىنگريست تا سه قرص بداد ، مج : ديگرى به وى داد سگ بخورد ( 9 ) مج و بنياد : راتبه ( 10 ) مپ 2 + نان ( 11 ) متن و مج : پس امروز ( 12 ) متن و مج : تو ( 13 ) مپ 2 و مج : اينجا ( 14 ) مج - شايد ( 15 ) مج : محنت بندگى ( 16 ) مپ 2 : قاسم محمد عسان طايى ، مج : محمد طايى ، بنياد : قاسم عنان محمد الطايى ( 17 ) مج - كه ( 18 ) مج : وى ، متن و مج و بنياد + جز او ( 19 ) مپ 2 و مج - خود