سديد الدين محمد عوفى
253
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
به خزانه نبرده بودند . او « 1 » از حرم بيرون آمده و خواست كه برنشيند جماعتى از مستحقان و ارباب « 2 » حوايج ايستاده بودند . پرسيد كه : اين جماعت كيستند ؟ حاجب گفت : اصحاب حوايجاند « 3 » . يحيى يك « 4 » پاى « 5 » در ركاب كرده بود و يك پاى « 5 » در هوا . گفت : آن هزار هزار درم كه در سراى است بديشان دهيد . آن زر بديشان خرج كردند « 6 » و هيچكس بعد از وى آن « 7 » سخاوت نكرد « 8 » . ايزد سبحانه و « 9 » تعالى نسيم رضوان و روح « 10 » غفران به رياض جملهء كريمان برساناد « 11 » . [ ابو الحسن سيمجور راز سى سال سپهسالارى بىمدعى و مخالف خود را دو چيز مىدانست يكى عدل و ديگرى بخشش ] حكايت ( 12 ) آوردهاند كه « 12 » ابو الحسن سيمجور را پرسيدند كه سىسال اسفهسالار خراسان بودى و هرگز شمشير از نيام نكشيدى و جملهء خلايق « 13 » ترا طاعت داشتند و هيچكس دم خلاف « 14 » تو نزد ، سبب چه بود ؟ گفت : سبب دو چيز بود « 15 » ؛ يكى آنكه عدل را ملازم گرفتم و در هيچ حال از داد دادن « 16 » و انصاف ستدن « 17 » غافل نبودم و دوم آنكه دست « 18 » به « 19 » سخاوت گشاده داشتم و با دوست و دشمن طريق احسان مسلوك گردانيدم « 20 » . و مردم سزاوار چون كار يابد « 21 » بزرگمنشى نكند و مردم ناكس چون كار يابد بزرگمنشى كند و آن مرد را باعث آيد « 22 » بر آنكه طاغى گردد . پس هر كه
--> ( 1 ) مپ 2 - و به خزانه نبرده بودند او ( 2 ) متن : اسباب ، مج : اصحاب ( 3 ) مپ 2 - اند ( 4 ) متن - يك ( 5 ) مپ 2 - پايى ( 6 ) مپ 2 : بديشان دادند ، مج و بنياد : بخش كردند ( 7 ) مپ 2 : اين ، مج : چنين ( 8 ) مج : نكرده بود ( 9 ) مپ 2 - سبحانه و ( 10 ) مپ 2 - روح ( 11 ) مج : برساند ( 12 ) مج - آوردهاند كه ( 13 ) مج : خلق ( 14 ) متن : خلافت ( 15 ) مپ 2 - بود ( 16 ) متن و مپ 2 : كردن ( 17 ) متن : شنيدن ( 18 ) مپ 2 - دست ( 19 ) متن - به ( 20 ) مپ 2 : داشتم ( 21 ) مپ 2 : مردم سزاوار بايد كه ( 22 ) مج + طاغى نگردد و ( 22 ) مج - آيد .