سديد الدين محمد عوفى
247
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
خليفه بفرمود تا ايشان را سياست كنند . چون ايشان را « 1 » در مقام « 2 » سياست گاه « 3 » آوردند « 4 » ابو الحسن در پيش « 5 » آمد و سيّاف را گفت : نخست مرا بكش . سيّاف گفت : اين چه « 6 » تعجيل است و چه آرزوست كه تو مىخواهى ؟ گفت : زندگانى يك ساعت « 7 » بر ياران ايثار كردم . صاحب خبر اين را « 8 » به سمع خليفه رسانيد « 9 » . ايشان را بازخواند « 10 » و شيخ ابو الحسن « 11 » نورى رحمة اللّه عليه او « 12 » را كلماتى گفت كه « 13 » خليفه بيهوش شد « 14 » و چو به هوش بازآمد « 15 » گفت « 16 » : دست ازيشان بداريد كه اگر ايشان زنديقند « 17 » در عالم موحد نيست « 18 » و مؤمن نيست . [ درويشى كه پانصد دينار بيافت و همه را بر محتاجان ايثار كرد ] حكايت ( 5 ) شيخ ابو سعيد خرگوشى رحمة اللّه عليه « 19 » گويد : در مصر مردى بود كه درويشان را پايمردى كردى و به جهت ايشان « 20 » از مردمان صدقه ستدى « 21 » . يكى از درويشان را « 22 » فرزندى متولد شد و به نزديك آن مرد آمد و گفت : مرا به « 23 » چيزى حاجت « 24 » است كه مهمانى « 25 » نورسيده است و در خانه هيچ ندارم . آن مرد « 26 » از هركس سؤال كرد « 27 » . كس را توفيق رفيق نشد كه چيزى بدادى . درويش گفت « 28 » : مرا برداشت و به
--> ( 1 ) مج - ايشان را ( 2 ) مپ : موضع ( 3 ) مپ 2 و بنياد - گاه ، مج : ايشان را ( 4 ) مج : بايستانيد ، بنياد : بايستادند ( 5 ) مج : پيشتر ( 6 ) متن - چه ( 7 ) مج + را ( 8 ) متن - را ، مج و بنياد : سخن ( 9 ) مج + خليفه ( 10 ) مج : بخواند ( 11 ) متن : حسين ، بنياد : حسن ، مپ 2 - ابو الحسن ( 12 ) متن : خليفه ، مج : مروى ( 13 ) مج + نزديك بود كه ( 14 ) مج : شود ( 15 ) مج - و چون به هوش بازآمد ( 16 ) مپ 2 : فرمود ( 17 ) مپ 2 : زندقهاند ( 18 ) مپ 2 - نيست ، مج : در عالم هيچ ( 19 ) مپ 2 - عليه ، مج - رحمه اللّه عليه ( 20 ) مپ 2 - به جهت ايشان ( 21 ) مپ 2 + و بديشان دادى ( 22 ) متن و مپ 2 - را ( 23 ) متن - به ( 24 ) مپ 2 : احتياج ( 25 ) مج : مهمان ( 26 ) مج و بنياد + گفت ( 27 ) مج و بنياد : كردم + هيچ ( 28 ) متن + برخيز