سديد الدين محمد عوفى

248

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

گورستان شد و « 1 » به سر خاكى رفت و بنشست و گفت : خداى عز و جل بر تو رحمت كناد « 2 » كه تا « 3 » در حيات بودى مرا « 4 » از كار درويشان فارغ مىداشتى و هروقت كه به تو رجوع كردمى محروم نرفتمى . پس آن مرد يك درست داشت آن را از كيسه بيرون « 5 » آورد و به دو نيمه « 6 » كرد ، يك نيمه « 7 » بدان درويش داد و گفت : اين را در مصلحت خود صرف كن و اين « 8 » به تو اوام « 9 » مىدهم تا وقتى كه از جايى فتوح شود به من بازدهى . او برفت « 10 » ، آن شب آن مرد « 11 » متوفّى را به خواب ديد كه او را مىگويد : كه امروز به زيارت من آمده بودى و هرچه گفتى شنيدم « 12 » و لكن جواب نتوانستم گفت كه محبوس زندان خاكم ، اكنون « 13 » به خانهء من رو و فرزندان مرا بگوى كه آتش‌دانى است ، آن را بكاويد « 14 » كه در آنجا پانصد « 15 » دينار « 16 » است ، برداريد « 17 » و زر بدان درويش برسانيد « 18 » كه او را فرزندى آمده است . روز ديگر شيخ « 19 » برفت و فرزندان متوفى را گفت . ايشان طلب كردند و زر بيافتند « 20 » و در پيش شيخ بنهادند . شيخ گفت : خواب « 21 » مرا حكمى نيست « 22 » اين « 23 » ملك شماست برگيريد . ايشان گفتند : پدر ما مرده است « 24 » و سخاوت مىكند و ما كه « 25 » زنده‌ايم « 26 » بخيلى « 27 » كنيم ! روا نباشد « 28 » . شيخ آن زر برداشت و

--> ( 1 ) مپ 2 - شد و ( 2 ) مج : گفت رحمت خدا قرين تو باد ( 3 ) مج + تو ( 4 ) مج : دل من ( 5 ) مج : به در ( 6 ) مپ 2 : نيم ( 7 ) مپ 2 : نيمى ( 8 ) مپ 2 + نيمه ديگر ( 9 ) مج و بنياد : وام ( 10 ) متن و مج و بنياد - برفت ( 11 ) مج و بنياد + مر آن ( 12 ) مج : شنودم . ( 13 ) مپ 2 : حاليا ( 14 ) مپ 2 و مج : بكاوند ( 15 ) مج + درم و ( 16 ) مپ 2 + زر ( 17 ) مپ 2 : بردارند ، مج : بردار ، مپ 2 + و نيمى خود بردارند ( 18 ) مپ 2 : برسانند ، مج : برسان ( 19 ) مپ 2 : آن مرد ( 20 ) متن : يافتند ( 21 ) مپ 2 - خواب ( 22 ) مپ 2 + بر اين ( 23 ) متن : آن ، مج + زر ( 24 ) مپ 2 : پدرمرده ( 25 ) مج - كه ( 26 ) مج - ايم ( 27 ) مج + چگونه ( 28 ) مج - روا نباشد