سديد الدين محمد عوفى
235
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
بيت تقدير به حيلهها دگرگون نشود * روزيت به حرص بيش افزون نشود انديشهء رزق را به خود راه مده * زيرا كه از آن بهجز جگر خون نشود [ داستان آن زاهد متوكل كه آفتابهء زرى قسمت داشت و بى طلب به دو رسيد ] حكايت ( 6 ) آوردهاند كه در بنىاسرائيل مردى بود متعفف و پاكدامن در زاويه توكل و تسليم مقيم شده و هوس بيشى « 1 » را به تيغ قناعت ميان « 2 » به « 3 » دو نيم كرده « 4 » ، و شب و روز به عبادت و طاعت گذاشتى و بر صحيفهء دل نقش دنيا ننگاشتى . و او را زنى بود « 5 » كه « 6 » پيوسته با او خصومت كردى كه چرا از حق تعالى توانگرى نخواهى ، « 7 » تا تو « 8 » به فراغ دل به عبادت مشغول و مرا « 9 » اسباب مرتب و ساخته باشد . آن مرد به گفت زن التفات نمىكرد و يكذره از سر سجاده دور نمىشد « 10 » تا شبى « 11 » آن « 12 » مرد خفته بود در خواب ديد كه [ كسى مىگفت ] در زير فلان درخت « 13 » افتابهء پر « 14 » زر هست ، « 15 » آفريدگار عالم « 16 » آن را به « 17 » روزى تو گردانيده « 18 » است برو آن را بردار و تصرف خود آر « 19 » . مرد « 20 » التفات نكرد ، شب ديگر همان خواب ديد « 21 » و شب سوم همان « 22 » ديد و با زن حكايت كرد . زن گفت : بيايد رفت كه الهام « 23 » ايزديست . مرد گفت : آن « 24 » برسد ، زن دانست كه مرد استبداد مىكند ، خواب شوهر خود با همسايه بازگفت و گفت : با من موافقت كن تا به صحرا رويم و « 25 » آن را برداريم و قسمت كنيم ، نيمهء زر تو بردار « 26 » و نيمه « 27 » به من بگذار .
--> ( 1 ) مج : هستى و نيستى ( 2 ) متن - ميان ( 3 ) مج - به ( 4 ) مج : زده ( 5 ) متن : بوده است ( 6 ) مج - كه ( 7 ) متن : خواهى ( 8 ) مج : ترا ( 9 ) مج : ما را ( 10 ) مپ 2 - و يكذره . . . شد ( 11 ) مج - تا شبى ( 12 ) مج : اين ( 13 ) مج + افتاده ( 14 ) مپ 2 - پر ( 15 ) مج و بنياد : است ( 16 ) مپ 2 و مج - عالم ( 17 ) مج و بنياد - به ( 18 ) مپ 2 و مج : كرده ( 19 ) مپ 2 - برو آن . . . آر ( 20 ) مپ 2 : آن مرد بدان ، مج : بدان خواب ( 21 ) مپ + 2 و هم التفات نكرد ( 22 ) مج : هم + بر آن منوال آن خواب ( 23 ) مج : اين بخشش ( 24 ) مج : اگر روزى منست بى رنج به من ( 25 ) متن - رويم و ( 26 ) مپ 2 : نيمهاى ترا ، مج : نيمى زر تو بردار ( 27 ) مج : نيمه