سديد الدين محمد عوفى
218
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
نكنم . بدان كه مرا فلان نام است و خانهء من در شهر « 1 » به « 2 » فلان محلتست و من مردىام متمول « 3 » و نعمت بسيار دارم ، اگر وقتى به نزديك من آيى قصاص حق تو بگزارم و ترا خدمتى « 4 » كنم پسنديده « 5 » . و بدان كه در « 6 » ين كاروان خريست سياه « 7 » و در جامهء « 8 » او خريطهء زر « 9 » دوختهام ، اگر ترا هيچ قسمت ندهند تو جهد كن تا آن درازگوش ترا دهند كه آن مال ترا بس « 10 » باشد . مرد عيارپيشه بازرگان را كنار گرفت و وداع كرد « 11 » ، بازرگان « 12 » برفت « 13 » . مرد عيار به نزديك ياران آمد و شمشير بر زمين بزد « 14 » و اظهار ندامت كردن گرفت . ياران گفتند « 15 » : اكنون سهلست « 16 » ، نصيب « 17 » تو بيشتر دهيم . عيار گفت : من اين ساعت هيچ نمىخواهم ، برخاست و آن درازگوش « 18 » كه « 19 » بازرگان « 20 » نشان داده بود بگرفت و گفت : من عظيم « 21 » ماندهام « 22 » ، ساعتى بدينجا خواهم نشست « 23 » . برنشست « 24 » و به تعجيل براند « 25 » . چندانكه « 26 » از پيش ياران « 27 » غايب شد « 28 » فرود آمد و آن خريطه را از جامهء او بيرون كشيد « 29 » ، مقدار دومن زر و « 30 » جواهر نفيس در آنجا بود « 31 » . با خود گفت « 32 » : كه اين مرا حلال نباشد ، صواب آنست كه اين را پيش بازرگان بازبرم شايد كه در حق من از وجه حلال « 33 » تكلفى
--> ( 1 ) مپ 2 - در شهر ، مج + فلان جاى ( 2 ) مج : در ( 3 ) متن ، متومل ( 4 ) مپ 2 : خدمت + پسنديده ( 5 ) مپ 2 و مج - پسنديده ( 6 ) مج + ميان ( 7 ) مپ 2 - سياه ( 8 ) بنياد : پالان ( 9 ) متن - زر ، مج و بنياد : جواهر ( 10 ) مپ 2 : تمام ، مج - بس ، بنياد : بسنده ( 11 ) مپ 2 و مج - مرد عيار . . . كرد ، بنياد : بازرگان را رها كرد ( 12 ) متن : بازرگان را ، بنياد + بسلامت ( 13 ) مپ 2 و مج - بازرگان برفت ( 14 ) مپ 2 و مج : زد ( 15 ) متن و مج + كه ( 16 ) مج : سهم تو و ( 17 ) مپ 2 : قسمت ( 18 ) مپ 2 + را ( 19 ) مج + او را ( 20 ) متن و مپ 2 - بازرگان ( 21 ) مپ 2 - عظيم ( 22 ) بنياد : واماندهام ( 23 ) مپ 2 - ساعتى . . . نشست ( 24 ) متن - برنشست ، مج : پس بر درازگوش نشست ( 25 ) مپ 2 - و به تعجيل براند ( 26 ) مپ 2 : و ( 27 ) مپ 2 : چشم ايشان ( 28 ) مپ 2 + بعد از آن ( 29 ) مپ 2 : آورد ، مج + و خريطهاى بود ( 30 ) متن - زر و ، مج : بر ( 31 ) مج - در آنجا بود ، مپ 2 + برگرفت ( 32 ) مپ 2 : انديشه كرد ( 33 ) مپ 2 : بدينجهت