سديد الدين محمد عوفى
219
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
كند و غرض من بحاصل شود . مرد از ياران جدا شد و به شهر آمد و به خانهء بازرگان رفت و بار خواست . اجازت يافت و به خانهء او درشد « 1 » . بازرگان چون او را بديد تبجيل و تعظيم نمود و عذر بسيار خواست « 2 » و گفت : ترا در حق من منت جان است و « 3 » لطف بسيار « 4 » ، هرچه ترا بايد بخواه و بدانچه حكم كنى « 5 » مبذول است . تايب « 6 » عيار خريطهء جواهر هم به مهر پيش او بر زمين نهاد و گفت : مال تو آوردم ، اگر مرا صلتى « 7 » دهى به رضاى دل قبول كنم و اگر نه فرمان تراست . بازرگان چون اين حالت بديد « 8 » او را مدح و ثنا گفت و گفت « 9 » : بدان كه خداى عز و جل مرا مالى بسيار كرامت كرده است فاما بهسبب حرص غالب قصد سفر كردم و تو و ياران تو بر ما هجوم كردند « 10 » و اگر من « 11 » بر « 12 » دست يكى از « 13 » ياران تو افتادمى هر آينه كشته شدمى و اين جمله اموال من « 14 » وارثان « 15 » بردندى و مرا جز حسرت و پشيمانى هيچ حاصل نبودى . اكنون چون بهسبب رحمت تو « 16 » خداى عز و جل مرا جان داد حق نعمت حيات « 17 » مىشناسم و از سر آن جواهر برخاستهام . آن جمله به تو بخشيدم « 18 » كه بيش ازين پيرامن اين كار نگردى و دينارى چند ديگرش بداد . مرد تايب « 19 » برگرفت و به خانهء خود بازآمد به نزديك اهل و عيال و
--> ( 1 ) مپ 2 : به شهر آمد و به نشان محلت خانه را بيافت ، ( 2 ) مپ 2 - و عذر بسيار خواست ( 3 ) متن و مج و بنياد - منت جان است و ( 4 ) متن : بسيارست + و منت چندان كه خواهى ، مج : بسيارست + و دست من گرانبار منت تست ، بنياد : بسيارست + و گردن من گرانبار منت تست ( 5 ) مپ 2 - و بدانچه حكم كنى + كه ( 6 ) مپ 2 - تايب ، مج : پس ( 7 ) مج : مواصلتى ( 8 ) متن و مپ 2 - خريطهء جواهر به مهر . . . اين حالت بديد ( 9 ) متن - و گفت ، مپ 2 : عيار گفت ( 10 ) مپ 2 - بدان كه خداى . . . هجوم كردند ( 11 ) مپ 2 + آنروز ( 12 ) مپ 2 و مج : به ( 13 ) مپ 2 - يكى از ، مج : يارى از ( 14 ) مپ 2 : مال كه اينجاست ( 15 ) مپ 2 + من ( 16 ) مپ 2 : بهسبب انكه تو رحم كردى ( 17 ) مج : قدر حيات ( 18 ) مج + به شرطى ( 19 ) مپ 2 : آن مرد ، مج - تايب