سديد الدين محمد عوفى
201
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
برهنه كردند « 1 » . بيچاره شد و برهنه « 2 » در باديه مىرفت « 3 » . ابراهيم ادهم به وى رسيد و او را بر آن حالت بديد ، گفت : هركه بىادبى كند و در جايگاهى « 4 » چنانكه همه پياده روند آنجا سوار باشد او را در بيابان « 5 » پياده بايد رفت . [ پيران خداىنشناس از كودكان جسور چه شنيدند ] حكايت ( 13 ) آوردهاند كه وقتى جماعتى پيران جايى نشسته بودند و كودكان و جوانان در « 6 » پيش ايشان « 7 » بازى مىكردند « 8 » و حرمت نمىداشتند . يكى از بزرگان آنجا برگذشت و بانگ بر « 9 » كودكان زد كه در پيش پيران چرا بىادبى مىكنيد و حرمت ايشان نگاه نمىداريد ؟ يكى از آن « 10 » كودكان گفت : كه « 11 » اگر اين « 12 » پيران در حضور آفريدگار حرمت نگاه داشتندى « 13 » ما را « 14 » از هيبت ايشان زهره نبودى « 15 » كه « 16 » بىادبى كردمانى « 17 » . آن بزرگ گفت كه از خردان سخن بزرگ شنيدم « 18 » . [ ادب خوارزمشاه در خدمت عبد الملك نوح و يافتن منصب دامادى او ] حكايت ( 14 ) آوردهاند كه چون امارت خراسان به امير « 19 » رشيد عبد الملك بن نوح رسيد « 20 » وزارت به منصور بن « 21 » يوسف بن « 21 » اسحاق داد و در عهد امارت وى خراسان و ماوراء النهر عظيم با امن و ساكن بود « 22 » و خلايق در ظل « 23 » امان او « 24 » استراحت مىيافتند « 25 » . و يكى از رسوم
--> ( 1 ) مپ 2 : و او را بيچاره و برهنه كردند ( 2 ) مج : بيچاره شده پياده ( 3 ) مپ 2 - بيچاره شد . . . رفت ( 4 ) مپ 2 : جايى ( 5 ) مج : جايى كه همه سوار باشند ( 6 ) بنياد - و جوانان ( 7 ) مج و بنياد - در ( 8 ) متن و بنياد : او ( 9 ) مج + ايشان را ( 10 ) مج + آن ( 11 ) مج - آن ( 12 ) مج و بنياد - كه ( 13 ) مج - اين ، بنياد : آن ( 14 ) متن - را ( 15 ) مج : نباشد ( 16 ) مج + پيش ايشان ( 17 ) مج : كنيم ( 18 ) مج : سخنى بزرگ از خردى شنودم كه مثل آن از كس نشنودهام ، نسخهء مپ 2 اين حكايت را نياورده ( 19 ) مپ 2 - به امير ( 20 ) مپ 2 - ابن نوح رسيد + از سامانيان بود ( 21 ) مج - ابن ( 22 ) مپ 2 : و آن ناحيت بخارا و خراسان او را بود . وزارت به منصور بن يوسف رسيد در عهد امارت وى ، مج : عظيم امن و ساكن بود ( 23 ) مج : خلايق را ( 24 ) متن و مج - او ( 25 ) مج : مىنمودند