سديد الدين محمد عوفى
182
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
نشنيدم « 1 » و چون روز سيزدهم بود « 2 » نظر ما بر كوفه افتاد « 3 » . مخبران « 4 » به استقبال آمده بودند . چون ما را بديدند پيش رفتند و امير المؤمنين را اعلام دادند . و چون درآمدم « 5 » و مواقف « 6 » مقدسهء « 7 » خلافت را بوسه دادم فرمود : كه حال آن مرد « 8 » از اول تا به آخر بازگوى و بايد كه يك دقيقه اهمال نكنى « 9 » . تمامت حال او را « 10 » از اول تا به « 11 » آخر حكايت « 12 » كردم . چون بدانجا رسيدم كه فرزندان و « 13 » اتباع را سوگند داد « 14 » كه « مىبايد كه « 15 » جمعيت نكنيد تا كار من پيدا آيد » و مرا گفت « 16 » « بند بياريد « 17 » و بر پايم نه « 18 » » رخسار امير المؤمنين « 19 » برافروخت « 20 » و عرق حيا از جبين مبارك او روانه شد و چون حكايت تعيير و « 21 » سرزنش كه مرا گفته بود بازگفتم و « 22 » آن فصول بپرداختم « 23 » ، امير المؤمنين فرمود كه راست مىگويد او مردى نيك است « 24 » ، جماعتى از حاسدان مال او را « 25 » نتوانستند ديد « 26 » ، قصد « 27 » كردند تا او را از آن محروم كنند و ما به سعى باطل آن جماعت او را آزرده فرموديم « 28 » . پس فرمود كه برو و بند از پاى وى بردار و او را به خدمت ما
--> ( 1 ) مپ 2 - و تا نظر ما . . . نشنيدم ( 2 ) مج - بود ( 3 ) مپ 2 : سيزدهم به كوفه رسيديم ( 4 ) مج : مهتران ( 5 ) مج : نماز ديگر به خدمت امير المؤمنين ( 6 ) مپ 2 : موقف ( 7 ) مپ 2 - مقدسهء ( 8 ) مپ 2 : جملگى حال ( 9 ) مج + من ( 10 ) مپ 2 - او را ، مج - را ( 11 ) مج - به ( 12 ) مج : تقرير ( 13 ) متن و مج - فرزندان و ( 14 ) متن : داده ( 15 ) مج : البته ( 16 ) مپ 2 - كه مىبايد كه . . . گفت ، مج + تا ( 17 ) مج : بيارم ( 18 ) مج : پاى او نهم ، مپ 2 : و بند خواست و بر پاى نهاد + امير المؤمنين را ديدم كه ( 19 ) متن + را ، مپ 2 : او ( 20 ) مج : افروخته گشت ( 21 ) متن - حكايت تعيير و ( 22 ) مپ 2 - حكايت تعير . . . گفتم و ( 23 ) مپ 2 : بازراندم ، مج : فصول كه پرداخته بود تقرير كردم ( 24 ) مج : آن مرديست متمول ( 25 ) متن - را ( 26 ) مپ 2 - مال او . . . ديد ( 27 ) مج 2 + او ( 28 ) متن : گردانيم ، مج 2 - تا او را از . . . فرموديم