سديد الدين محمد عوفى

115

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

هيچ دوستى جدال و « 1 » خصومت نكردم و هرچند كه با من سفاهت كردند « 2 » من با « 3 » ايشان حلم ورزيدم و هرگز به مرگ « 4 » دشمنان « 5 » شماتت نكردم « 6 » و هرگز بر هيچ گناه كبيره « 7 » از راه لذت و بىخطرى اقدام ننمودم « 7 » و من واسطهء « 8 » قلادهء نسبت « 9 » عبد مناف بودم و اميد مىداشتم كه شرف و رفعتى كه موروث ايشانست بيابم و خداى عزّ و جل اوميد مرا روا گردانيد « 10 » . مالك « 11 » مىگويد كه : مدتى در خدمت او بودم و زندگانى او با من برهمان قرار بود كه در عهد اول كه خليفه نبود . روزى در خدمت او طعام خوردم چون حاضران متفرق شدند مرا گفت : ساعتى توقف كن « 12 » . چون خالى شد « 13 » گفت كه : زحمت ديدى و به خدمت ما « 14 » آمدى « 15 » ، كدام دوستر دارى ، آنكه ، در خدمت ما باشى و هر دو باهم برادروار « 16 » زندگانى كنيم يا « 17 » به نزديك اهل و فرزندان بازروى و در حق تو انعام فرماييم « 18 » ؟ گفتم : يا امير المؤمنين بر عزم زيارت تو از خانه بيرون آمدم بر آن قرار كه چون شرف خدمت امير المؤمنين حاصل شود باز به نزديك شما « 19 » مراجعت كنم « 20 » .

--> ( 1 ) مج + مرا ( 2 ) مج : كردن ( 3 ) مج - من با ( 4 ) متن : مراد ، مج + هيچ ( 5 ) مج : دشمنى ، مپ 2 + خرم نبودم و ( 6 ) مج + و اگر كسى با من سخن نگفتى روى از وى نگردانيدم تا آن‌گاه كه سخن تمام كرد ( 7 ) متن و مپ 2 و مج : كبير ( 8 ) متن و مپ 2 : بسبب ( 9 ) مپ 2 : سنت ، مج : نسب ( 10 ) بنياد - و من واسطه قلاده . . . روا گردانيد ( 11 ) متن : ملك ( 12 ) مپ - چون حاضران . . . كن ( 13 ) مپ 2 + مرا گفت ساعتى توقف كن بعد از آنكه ( 14 ) متن : او ، مپ 2 و بنياد - ما ( 15 ) مپ 2 + بگو ( 16 ) مپ 2 : و با هم چون برادران ( 17 ) مپ 2 و بنياد + آنكه ( 18 ) مپ 2 - و در حق تو انعام فرماييم ، مج و بنياد : فرمايم ( 19 ) مپ 2 : ايشان ( 20 ) مپ 2 : نمايم