سديد الدين محمد عوفى
112
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
[ پاسخ مأمون به فضل ربيع كه گفته بود خليفه به زودى خواهد مرد ] حكايت ( 34 ) آوردهاند كه در آن وقت كه امير المؤمنين مأمون « 1 » از خراسان بازآمد فضل ربيع او را نگينى داد از ياقوت سرخ چنان كه حكايت « 2 » از پيش كرده شد « 3 » و آنچه فضل گفته بود هرگز بر روى فضل نياورد « 4 » و بعد از وفات فضل با كسانى كه اين سخن شنيده بودند فرمود كه : وعدهاى كه فضل گفته بود بر عكس رفت و غايت حلم امير المؤمنين مأمون ازين حكايت معلوم شد كه بعد از يكسال اين حكايت بر فضل آشكارا نكرد ، چه اگر فضل بشنيدى زهرهاش آب شدى ، پس روا نداشت كه هراس به دل او رسد « 5 » و فايدهء اين حكايت بعد از تقرير حلم و كرم آنست كه بايد كه خدمتگاران پادشاه در خدمت او زبان نگاه دارند تا سر سبز را به وسيلت زبان سرخ به دست تيغ كبود ندهند « 6 » . [ روايت شعبى از حلم عبد الملك مروان ] حكايت ( 35 ) شعبى گفت : مدتى « 7 » در خدمت عبد الملك مروان بودم و به انعام و الطاف او مىآسودم « 8 » و از وى حليمتر كس نديدم و خلقى از خلق وى عظيمتر نشنيدم « 9 » و من در خدمت وى چهار خطا كردم و هرگز مرا زجر نكرد چنان كه ارباب دولت كنند ، و « 10 » با من به زشتى « 11 » خطاب نكرد . يكى آن بود « 12 » كه : روزى سخنى مىگفت « 13 » ، من گفتم چه فرمودى بازفرماى يا
--> ( 1 ) مپ 2 - مامون ( 2 ) مپ 2 - حكايت ( 3 ) متن : كرد ، مپ 2 : گفته شد ( 4 ) متن : ننهاد مپ 2 : بر وى ظاهر نكرد ( 5 ) مپ 2 - كه بعد از يكسال . . . دل او رسد ( 6 ) نسخه مج اين حكايت را به همان شرح و بسطى كه در حكايت ( 9 همين باب ) رفت تكرار كرده است ( 7 ) مج + مديد ( 8 ) مپ 2 - و به انعام . . . آسودم . ( 9 ) مپ 2 - و خلقى از . . . نشنيدم ( 10 ) مج - و ( 11 ) مپ 2 : درشتى ( 12 ) متن : رود ( 13 ) مپ 2 : رفت