سديد الدين محمد عوفى
97
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
مىشدند صاحب جاجتى در گوشهاى نشسته بود قصه نوشته « 1 » و منتظر فرصت مىبود تا قصه رفع « 2 » كند « 3 » . مأمون برسيد : آن مرد برخاست و قصه در هوا كرد . اسب مأمون برميد و مأمون را از پشت خود بينداخت چنان كه اندام او كوفته شد و دست او مجروح « 4 » گشت « 5 » . خدمتگاران قصد زخم « 6 » و رنجانيدن « 7 » آن بيچاره كردند . مأمون ايشان را منع فرمود ، برخاست و سوار شد . آن صاحب حاجت « 8 » پيش او ايستاده بود و « 9 » از بيم برخود خشك شده « 10 » و دل از جان برداشته « 11 » چون خوف و حيرت او بديد بر وى ببخشود و قصّهء غصّهء « 12 » او را برخواند و دوات و قلم خواست و هم بر آن درد بر پشت « 13 » قصهء او « 14 » جواب نوشت « 15 » و حاجت او روا گردانيد و آن حلم از وى باقى ماند . [ تعريف احنف قيس از مردى كه از او حليمتر بود ] حكايت ( 23 ) آوردهاند كه وقتى « 16 » از احنف قيس سؤال كردند كه در جهان هيچكس از خود حليمتر ديدى ؟ گفت : بلى « 17 » ديدم و من « 18 » از وى آموختم . گفتند : كى « 19 » بود ؟ گفت : قيس بن عاصم المنقرى « 20 » . وقتى من
--> ( 1 ) متن : بنوشت ( 2 ) بنياد : عرض ( 3 ) مپ 2 - تا قصه رفع كند . ( 4 ) مج : پرجراحت ( 5 ) مپ 2 - و دست او مجروح گشت . ( 6 ) مج : زجر ، بنياد : زدن . ( 7 ) بنياد : بستن و كشتن ( 8 ) مپ 2 : بيچاره . ( 9 ) مپ 2 - پيش او ايستاده بود و ( 10 ) مپ 2 + بود ( 11 ) مپ 2 - و دل از جان برداشته . ( 12 ) مج - غصه ( 13 ) مپ 2 : هم بر پشت مركب ، مج + اسپ ( 14 ) مج + را . ( 15 ) مپ 2 : فرمود ( 16 ) مپ 2 - وقتى ( 17 ) مپ 2 - بلى ( 18 ) مج + حلم ( 19 ) مپ 2 و مج : كه . ( 20 ) مپ 2 : الملعوى ، بنياد - المنقرى