سديد الدين محمد عوفى

98

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

به قبيلهء او نزول كردم « 1 » و او در ميان قبيله نشسته بود و چادر در خود كشيده چنان كه عادت عرب « 2 » است و آن را جباب خوانند « 3 » . ناگاه پسر او را كشته بياوردند و گفتند : فلان كس از همزادان « 4 » وى او را بكشت « 5 » . هم‌چنان نشسته گفت « 6 » : ويرا دفن كنيد و به نزديك « 7 » كشندهء وى رويد و « 8 » او را بگوييد : هان « 9 » ، تا « 10 » گمان نبرى كه ما در انتقام او « 11 » مبالغت خواهيم كرد « 12 » ؛ كه تو در بدكردارى و ستمكارى غلو « 13 » كردى ، از ما ايمن باش و به نزديك ما آى و بگوى تا به‌سبب چه ترا اين خون ناحق در گردن افتاد « 14 » با ما تقرير كن « 15 » . و غلامى بر زبر سر او ايستاده بود گفت : اى غلام صد شتر به نزديك مادر پسر « 16 » بر تا سوز فرزندش كم شود كه او عورتست « 17 » و او را قوت حلم و صبر نباشد . احنف مىگويد من چون آن حلم مشاهده كردم آن را مستحسن شمردم [ و ] در حلم و بردبارى بوى اقتدا كردم . [ داستانى از شكيبائى معاويه ] حكايت ( 24 ) عبد اللّه عباس رضى اللّه عنهما « 18 » گفت كه : معاويه كه بر جملگى مردم غالب آمد بدان‌سبب آمد « 19 » كه چون ايشان برآمدندى « 20 » او فرو « 21 » آمدى

--> ( 1 ) مج : كرده بودم . ( 2 ) مپ 2 - عرب . ( 3 ) مپ 2 - و آن را جباب خوانند . ( 4 ) مج : عم‌زادان . ( 5 ) مج + به خدا كه روى او متغير نشد و جباب او گشاده نگشت . ( 6 ) مج + برويد . ( 7 ) مپ 2 : نزد ، مج - به نزديك . ( 8 ) مج - وى رويد و . ( 9 ) مج - هان . ( 10 ) مج : كه . ( 11 ) مج : چندان . ( 12 ) مج : كنيم . ( 13 ) مج : مملو . ( 14 ) متن و بنياد : ناحق كردى . ( 15 ) مپ 2 - با ما تقرير كن . ( 16 ) مپ 2 : او . ( 17 ) مج : غريبست . ( 18 ) مپ 2 : عنه . ( 19 ) مج : بود ، مپ 2 : معاويه بر جملگى مردم بدان غالب آمد . ( 20 ) مج : برنديدى . ( 21 ) مپ 2 و مج : فرود .