سديد الدين محمد عوفى
86
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
طلب كردند نيافتند . پس خبر دادند كه صالح سنجار « 1 » نگينى خريده است « 2 » به بيست هزار دينار . به نزديك او فرستاد « 3 » تا آن را بياوردند « 4 » . فرمود كه : آن نگين را « 5 » به نزديك فضل ربيع بريد و بگوييد كه تو درويش شدهاى و دولت از تو برفته است ، اين را به نزديك تو فرستادم تا ترا قوّتى بود . و چون آن نگين بياوردند و به فضل دادند و كسان امير المؤمنين بيرون رفتند فضل ربيع با برادر خويش به وجه « 6 » مرحمت و محرميّت « 7 » گفت : امير المؤمنين بيش از « 8 » يكسال ديگر نخواهد زيست « 9 » . اين سخن به مأمون رسيد « 10 » . مأمون ازين « 11 » عظيم برنجيد اما ظاهر نكرد تا يكسال تمام شد و فضل ربيع آنسال وفات يافت . امير المؤمنين به جنازهء او حاضر شد ، چون او را دفن كردند برادر او را و كسان او را كه آن روز حاضر بودند پيش خود خواند و گفت : آن وعده كه فضل ربيع گفته بود راست نشد و يكسال گذشت و او وفات كرد و من هنوز زندهام . آنگاه آن « 12 » سخن را « 13 » بر خواص خود تقرير كرد و جمله از كمال حلم او متعجب بماندند « 14 » . [ شكايت بردن غلامان به معاويه از غلامان سعيد ] حكايت ( 10 ) گويند وقتى غلامان معاويه با « 15 » سرهاى شكسته به نزديك « 16 » وى آمدند و گفتند : يا امير ، غلامان سعيد با ما خصومت كردند و ما را بزدند « 17 »
--> ( 1 ) متن و بنياد : صالح بيچاره . مپ 2 : صالح . ( 2 ) متن و بنياد : خريده بود . ( 3 ) متن + بفرمود . ( 4 ) بنياد - تا آن را بياوردند . ( 5 ) مج + فرمود كه اين به نگين ما چه ماند چون آن فضول بگفت ( 6 ) مج + را . ( 7 ) مپ 2 : حرمت . ( 8 ) مج - مرحمت و محرميت . . . بيش از . ( 9 ) مپ 2 و مج : نخواهد زيست ، مج + كسى آنجا حاضر بود . ( 10 ) مج : رسانيد . ( 11 ) مج + جرم . ( 12 ) متن - آن ، مپ 2 : اين . ( 13 ) متن - را ، مپ 2 : حكايت را . ( 14 ) مج : تعجب كردند . ( 15 ) مج - با ( 16 ) مج : پيش . ( 17 ) مپ 2 - و ما را بزدند .