سديد الدين محمد عوفى

85

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و به چهار پاره شد . امير المؤمنين گفت : بر تو هيچ واجب نيايد ، چه « 1 » يقين است كه آن را « 2 » به قصد « 3 » نشكستى « 4 » . پس بفرمود كه : برو و اين را « 5 » به « 6 » چهار انگشترين ساز « 7 » . چون زرگر بيرون آمد « 8 » امير المؤمنين گفت كه : آن نگين بر من به صد و بيست هزار « 9 » دينار برآمده بود ، و تا همتى چنان عالى نباشد بر فوات چنان درّ « 10 » نفيس خرسند « 11 » نتواند بود . [ پيش‌گويى فضل ربيع در باب مرگ مأمون و اطلاع خليفه از سخن او ] حكايت ( 9 ) آورده‌اند كه چون امير المؤمنين فضل ربيع را بگرفت و از سر جرم او درگذشت و رقم عفو در « 12 » جرايم او كشيد فضل به خدمت « 13 » امير المؤمنين نگينى ياقوت خدمتى آورد در غايت صفا و لطافت چنان كه مثل آن هيچ چشم نديده بود . « 14 » امير المؤمنين مأمون گفت : من نگين بهتر ازين نمىدانم كه جايى ديده‌ام « 15 » ؟ آنگاه گفت : در آن وقت كه بو مسلم زياد صالح را به چين فرستاد اين نگين با خود از چين بياورد و به ابو مسلم داد و « 16 » و ابو مسلم به خدمت ابو العبّاس آورد و او به عبد اللّه بخشيد و عبد اللّه در حبس به مهدى بخشيد و مهدى به هارون الرشيد داد و به‌جهت او خاتمى ساختند . روزى در شمّاسيّه « 17 » كمان گروهه مىانداخت انگشترين « 18 » از دست او بيفتاد ، بسيار

--> ( 1 ) مپ 2 : و ( 2 ) مپ 2 - آن را ، مج : اين را . ( 3 ) مج : قصدا . ( 4 ) مپ 2 : نكردى ( 5 ) متن - را . ( 6 ) مج - به . ( 7 ) مج : بساز . ( 8 ) مپ 2 : زرگر رفت . ( 9 ) مج - هزار ( 10 ) مپ 2 : چيزى . ( 11 ) مج : خردمند . ( 12 ) مج + جرايد ، ( 13 ) مج : حضرت ( 14 ) مپ 2 - چنان كه مثل آن هيچ چشم نديده بود ، مج : چشم نديد . ( 15 ) متن و بنياد + يا نه ، مج - امير المؤمنين مأمون . . . ديده‌ام ( 16 ) مج - كه بو مسلم زياد صالح را . . . بياورد و به ابو مسلم داد و . ( 17 ) متن و مپ 2 : شماهه ، مج : شماسه ، بنياد : تمامه . ( 18 ) مپ 2 و مج : انگشترى .