سديد الدين محمد عوفى
84
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
بودم و سليمان ورّاق آنجا حاضر بود و از اخلاق خلفا حكايت مىكرد . سليمان مىگفت كه : من هرگز از امير المؤمنين مأمون حليمتر نديدم . گفتند : از حلم و كرم « 1 » وى حكايتى كن . گفت : روزى به « 2 » خدمت او « 3 » بودم نگينى ياقوت ديدم طول او به مقدار چهار انگشت در عرض دو انگشت « 4 » و در صفا و روشنى چنان بود كه چون جرم خورشيد مىتافت . پس « 5 » زرگرى را بخواند و آن را به وى داد و گفت : ازين خاتمى بساز و شكل خاتم با وى بگفت . زرگر خدمت كرد و گفت : چنان كنم . ياقوت برگرفت « 6 » و برفت . چون چند روز برآمد به خدمت او حاضر بودم « 7 » او را از انگشترى « 8 » ياد آمد . فرمود كه : زرگر را « 9 » بياوريد . زرگر را « 10 » حاضر كردند و آن بيچاره چون برگ درخت مىلرزيد و اثر حيات در وى نمانده بود . امير المؤمنين مأمون چون « 11 » اثر هراس « 12 » در وى بديد گفت : سبب تغيّر تو چيست ؟ بگو و مترس . آن مرد گفت : اگر امير المؤمنين مرا به جان امان دهد « 13 » بگويم . گفت : ترا امان دادم . زرگر آن نگين « 14 » بيرون كرد و به چهار پاره شده بود . گفت : اى « 15 » امير المؤمنين « 16 » انگشترين « 17 » ساخته بودم خواستم كه « 18 » نگين بر وى نشانم « 19 » از دست من بيفتاد و به سندان آمد « 20 »
--> ( 1 ) مپ 2 - و كرم . ( 2 ) مپ 2 : در . ( 3 ) مپ 2 : وى . ( 4 ) مپ 2 : نگينى ديدم ياقوت به مقدار چهار انگشت در طول و عرض . ( 5 ) مپ 2 - بس ( 6 ) مج : بستد . ( 7 ) متن و مج : و روز ديگر به خدمت حاضر شدم چون مرا ديد . ( 8 ) مپ 2 : انگشترين . ( 9 ) متن - را . ( 10 ) متن - را . ( 11 ) متن - چون . ( 12 ) متن : تغير . ( 13 ) مج : امان جان باشد . ( 14 ) مج : نگينه . ( 15 ) مج : يا ( 16 ) مپ 2 - اى امير المؤمنين . ( 17 ) مپ 2 : انگشترى . ( 18 ) مپ 2 : و . ( 19 ) مپ 2 : در وى مىنشاندم . ( 20 ) مپ 2 - و بسندان آمد ، مج : از دست بر سندان افتاده .